متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - izadmehr

  • جنسیت : مرد
  • سن : 25
  • کشور : ایران
  • استان : خراسان رضوی
  • شهر : مشهد
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.90
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کاردانی
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : ازاد
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : رفتم
  • شوخ طبعی : خیلی شوخ طبع
  • درباره من : -
  • علایق من : -
  • ماشین من : -
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : چلو کباب
  • ورزش مورد علاقه : فوتبال
  • تیم مورد علاقه : پرسپولیس-ارسنال
  • خواننده مورد علاقه : زیادن
  • فیلم مورد علاقه : زیادن
  • بازیگر مورد علاقه : زیادن
  • کتاب مورد علاقه : نخوندم
  • حالت من : خوشحال
  • فریاد من : -
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : شهریور
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 105039_headdpa5dg4ee2eqj1n2yhhxturxtmzcc31gh.jpg
  • آهنگ پروفایل : http://up.hamkhone.ir/6/967bfe27960753219aa785adf67e0a14.mp3

2 ماه پيش

من از آن حسن روز افسون ک یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون ارد زلیخارا

3 ماه پيش

این موهبت الهی ست صبح چشم بگشایی و یادت بیاید

دوستی داری آبی تر از آسمان

زلالتر از شبنم و روشنتر از صبح

3 ماه پيش

غــــــــــم قفـــــــس بــــــه کنـــــــار
انچــــــــه عقــــــــاب را پیــــــر میــــکند
پــــــرواز کلاغ بـــی ســــر و پـــاســــت...

4 ماه پيش

اگر پشت سر یک زن بد شنیدید بدانید دو حالت دارد:
اگر گوينده مرد است؛ بی شک توانایی به دست آوردن او را نداشته است!
اگر زن است بدانید توانایی رقابت با او را نداشته!

4 ماه پيش

من آدم حساسی نیستم...
وقتی خانه والدینم را ترک کردم گریه نکردم.
وقتی گربه ام مرد گریه نکردم.
وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم.
حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم.

اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم بغضم گرفت. با تردید با پرچمی که در دست داشتم بازی کردم.
از آن فاصله رنگ و نژاد و ملیتی نبود!
ما بودیم و یک خانه گرد آبی...
با خودم گفتم انسانها براي چه میجنگند؟!
انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و زمین با آن عظمتش پشت انگشتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم...

نیل_آرمسترانگ

4 ماه پيش

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت
دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت
حکایت کسی است که زجر کشید ،اما ضجه نزد
زخم داشت و ننالید
گریه کرد ؛ اما اشک نریخت
حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !
حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود.