متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - i_sh0098

  • جنسیت : مرد
  • سن : 30
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : English
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي ورزشي
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : انتخاب كنيد
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

5 ماه پيش

آدم خودش میداند کجای احساسش مهمترست ...
که اگر زخمی شود، خوب نمیشود،
که اگر شکسته شود،جوش نمیخورد ...
که اگر از دست برود یعنی آدم خودش از دست رفته است ...
آدم خودش میداند چه کسی وُ چه چیزی میتواند از پا درش بیاورد
میداند چقدر از احساسش درگیر شود، دیگر امیدی به بهبودش نیست ..
دیگر با هیچ گذر زمان و حس دیگری خوب نمیشود ..
میداند چه ضربه ای کاری ست وتا کجای احساسش دریده میشود ..
آدم خودش میداند برای همین ، آن قسمت ِاحساسش را برمیدارد هزار پستو قایم میکند..
هزار دیوار جلویش میچیند ،ته تهای تاریکی نگهش میدارد ..
تا دست کسی به آن نرسد.. تا چشمی آنرا نبیند ..
احساس زخمی از قلب ِشکسته هم دردش بیشترست وخوب شدنش محال
آدم این درد را میداند که به آدمها، احساسش کم میشود ...
آنوقت تمام احساسش را برمیدارد و میبارد به باران ، به ابر، به درخت ،به گل ها ،به پرنده ها
میپاشد به شعر ،به کلمه به طرح ،به عکس،حتی به یک نقطه ..می آمیزد به شب ، به نُت ، به کافه ها ...
آدم از مجروح شدن ، از جراحت می ترسد .. از تمام شدن ...
کار هرکسی نیست تمام احساسش را دستش بگیرد و جلو بیایید و توی چشم های کسی زل بزند که میداند ممکن ست امروز ،فردا ،زخمی اش کند .. واو بماند و یک احساس تکه تکه شده .. یک احساسی که دیگر بدرد خودش هم نمیخورد ...
آدم اینها را میداند که به تنهایی اش عقب نشینی میکند..
میداند که به آدمها بی احساس میشود ...

7 ماه پيش


گاهی اوقات بر سر راه ِ آدمیزاد آدم هایى قرار می گیرند که فراتر از یک دوست معمولی هستند، كه می شود با آنها به هر چیز احمقانه ای بخندی...
دوست هایی هستند در زندگی که بی دغدغه، می شود بدون نقاب بر صورت با آنها معاشرت کرد، میشود یادت برود که میزبانی یا میهمان
جایی که هستی خانه ی اوست یا خانه ی خودت..،
حتی می شود ناگفته های دلت، آنهایی که جرات گفتنش به خودت را هم نداری بهشان بگویی و مطمئن باشی می شنوند و نشنیده می گیرند !

8 ماه پيش

سلام ممنونم