متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - haniiii

  • جنسیت : زن
  • سن : 18
  • کشور : ایران
  • استان : فارس
  • شهر : شیراز
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : قهوه ای تیره
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : تعامل با همه ی افراد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي ترسناك
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : دیپلم
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : میانه رو
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : ریلکس
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : اسفند
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 98250_headcqttunnh6u39c6snm8acm1z8poqpvrny67.jpg
  • آهنگ پروفایل : خسته عشق

4 هفته پيش

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیرمرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود. قدر هر کسی رو بدونیم تا یه روزی پشیمون نشیم...

6 هفته پيش

 

عیدتون مبارک باشه
.
.
.
.

.
.
.
.
عیدتون‌مبارک

 

  

داش غیرت.........‌‌............


7 هفته پيش

ماه کوچولو دلش لرزید
با نگاهی از یاس و ناامیدی به زمین نگریست
فکر می کرد دیگر دوستش را نخواهد دید
چشمانش را بست
و دیگر چیزی ندید
اما ته دلش روشن بود
ناگهان نور قشنگ و عجیبی نظرش را جلب کرد
چشمان کوچکش را کمی بیشتر باز کرد
خورشید دستان طلاییش را برای ابراز دوستی به سوی ماه من دراز کرده بود و طلب دوستی میکرد
ماه کوچولو دیگر به یاد نیاورد که زمین دوست قدیمیش بود.

این داستان و سرنوشت ما انسانهاست.

2 ماه پيش

میدانی رفیق ..

درد تنهایی را به دل نگیر . .

عقابها هم همیشه تنهایند . .

این لاشخورها هستند که همیشه جمعشان جمع است .

داش غیرت........................

2 ماه پيش

سلام
خوبی؟
راستش دیگه متاسفانه اینجا نیستم

اگه خواستی با هم کانکت باشیم این آی دی تلگرام منه: lee_mg@

اگرم نخواستی این جیمیل مه:
mrshade1998@gmail.com

امروزم اومدم ک حسابمو حذف کنم
دیگه کلا اینجا نیستم
خداحافظ آبجی
فعلا