متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - hamedsin

  • جنسیت : مرد
  • سن : 53
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : خاکستری
  • تیپ لباس : رسمی
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : تنها
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي كمدي
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : طلاق گرفته
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : sherkat daram
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

7 هفته پيش

يه آدمهایی هستن تو زندگی
که باعث میشن یه کم بلندتر بخندی
یه کم بزرگتر لبخند بزنی
و یه کم بهتر زندگی کنی
قدر آدم خوب های زندگیمون رو یه کم بیشتر بدونیم

7 هفته پيش

تنها زمانى
"صبور"
خواهى شد، كه صبر را يک
"قدرت"
بدانی نه يك
"ضعف"...

آنچه ويرانمان مى كند،
روزگار نيست!!!
حوصله ی "كوچك"،
براى "آرزوهاى بزرگ" ماست...

7 هفته پيش

ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘان مان ...
ﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ ،
ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒ ،
ﯾﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪ ،
ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ،
ﯾﮑﯽ ﻗﻮﯼ ،
ﯾﮑﯽ ﺿﻌﯿﻒ ،
ﺍﻣا، ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ...
ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ...
ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ...
ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ...
ﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ،
ﻟﻬﺶ مي كنيم !
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺎيين ﺘﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ،
ﺍﻭ ﺭﺍ مي پرﺳﺘﯿﻢ !!
ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ...
ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻨﺪﻩ ي ﻣﺎﺳﺖ،
ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺎ،
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺁﻓﺮﯾﺪ...
ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ، ﻟﺬﺕ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ می فهمیم.

+5

7 هفته پيش

نگین:
پدر آلزایمر داشت. هیچ چیز یادش نبود جز پسرش!
پسر آلزایمر نداشت. همه چیز یادش بود جز پدرش...

7 هفته پيش

اگر کسی آمد و به شاخ و برگِ باورهایت تبر زد ، نترس ...!
چون دستش به ریشه ات نمی رسد
از همان جا که قطع شدی
جوانه بزن...
رشد کن...
بزرگ شو...

+5

2 ماه پيش

وقتی قلب‌هایمان‌ کوچک‌ تر از غصه‌هایمان‌ میشود

وقتی نمیتوانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌ هایمان‌ مخفی کنیم‌

و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ میشکند

وقتی امیدها ته‌ میکشد

وقتی طاقتمان‌ تمام‌ میشود

و تحملمان‌ هیچ ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم

مطمئنیم‌ که‌ تو

فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا میکنیم

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ میکشیم

تو را گریه‌ میکنیم

و تو را نفس‌ میکشیم

وقتی تو جواب‌ میدهی..

دانه‌دانه‌ اشک‌هایمان‌ را پاک‌ میکنی

و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان‌ برمیداری

گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز میکنی

و دل‌ شکسته‌مان‌ را بند میزنی..

خدایا

تنها تو را صدا میکنم