متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - ftp024

  • جنسیت : زن
  • سن : 30
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : دیپلم
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : بیکار
  • درآمد : معرکه
  • وضعیت کار : بیکار
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : هههه
  • آدرس وبلاگ : internetpaper.blogfa.com
  • غذای مورد علاقه : باقالی پلو
  • ورزش مورد علاقه : هندبال
  • تیم مورد علاقه : پرسپولیس با مربی گری برانکو
  • خواننده مورد علاقه : زیادن
  • فیلم مورد علاقه : قطار سه و ده دقیقه به یوما
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : ریلکس
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : اردیبهشت
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 609_headdootd45vx7mskyzgpvf7ju3vee3qxr716mk9.jpg
  • آهنگ پروفایل : http://up.hamkhone.ir/4/a7192ccc28e5d64c4d68040e8fef2bbc.mp3

ديروز

میون یه دشت لخت
زير خورشید کوير
مونده یک مرداب پیر
توی دست خاک اسیر
منم اون مرداب پیر
از همه دنیا جدا
داغ خورشید به تنم
زنجیر زمین به پام

من همونم که یه روز
می خواستم دريا بشم
می خواستم بزرگترين
دريای دنيا بشم
آرزو داشتم برم
تا به دريا برسم
شبو آتیش بزنم
تا به فردا برسم

اولش چشمه بودم
زير آسمون پیر
اما از بخت سیاه
راهم افتاد به کوير
چشم من
چشم من به اونجا بود
پشت اون کوه بلند
اما دست سرنوشت
سر رام یه چاله کند

توی چاله افتادم
خاک منو زندونی کرد
آسمونم نباريد
اونم سر گرونی کرد
حالا یه مرداب شدم
یه اسیر نیمه جون
یه طرف میرم به خاک
یه طرف به آسمون

خورشید از اون بالاها
زمینم از این پایین
هی بخارم می کنن
زندگیم شده همین
با چشام مردنمو
دارم اینجا میبینم
سر نوشتم همینه
من اسیر زمینم
هیچی باقی نیست ازم

قطره های آخره
خاك تشنه همینم
داره همراش میبره
خشک میشم تموم میشم
فردا که خورشید میاد
شن جامو پر میکنه
که میاره دست باد

5 روز پيش

حافظ

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تودانی

گذربه کوی فلان کن درآن زمان که تودانی

بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را

ز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی

6 روز پيش

گفت دانایی که: گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می‌شود انسان پاک

وآنکه از گرگش خورد هردم شکست

گرچه انسان می‌نماید گرگ هست

و آن که با گرگش مدارا می‌کند

خلق و خوی گرگ پیدا می‌کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری، گر که باشی هم چو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می‌درند

گرگ‌هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگ‌ها فرمانروایی می‌کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم‌اند

گرگ‌هاشان آشنایان هم‌اند

گرگ‌ها همراه و انسان‌ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟

7 روز پيش

حضرت_عشق_مولانا

خیزید که آن یار سعادت برخاست

خیزید که از عشق غرامت برخاست

خیزید که آن لطیف قامت برخاست

خیزید که امروز قیامت برخاست

8 روز پيش

amir_sakett :
قبلاً که تعداد اعضای آنلاینِ سایت زیاد بودن،

مجبور می‌شدم با لباس رسمی بیام اینجا؛

اما حالا خیلی خوب شده

و

با زیرشلواری هم می‌تونم بیام...

«مثبتِ پنج تقدیم شما»

اوه اوه
پس خدا به خیر کنه تعداد اعضا از این کمتر نشه