متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - fatimagh68

قبل از اینکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنی سعی کن قبلش خودت با کفش های اون راه بری
422
  • جنسیت : زن
  • سن : 27
  • کشور : ایران
  • استان : مرکزی
  • شهر : اراک
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : دیگر
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : تنها
  • اجتماع : خیلی بد بین
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : بیکار
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : ....
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : قبل از اینکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنی سعی کن قبلش خودت با کفش های اون راه بری
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : شهریور
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 77128_headmmyv4xcyxpoex6z9mbj18az9mjz695rkfe.jpg
  • آهنگ پروفایل : باران باش ببار نپرس کاسه های خالی از آن کیست

4 ماه پيش

در خيالات خودم در زير باراني که نيست
مي رسم با تو به خانه، از خياباني که نيست
مي نشيني روبرويم، خستگي در مي کني
چاي مي ريزم برايت، توي فنجاني که نيست
باز مي خندي و مي پرسي که حالت بهتر است
باز مي خندم که خيلي، گرچه مي داني که نيست
شعر مي خوانم برايت، واژه ها گل مي کنند
ياس و مريم مي گذارم ، توي گلداني که نيست
چشم مي دوزم به چشمت، مي شود آيا کمي
دستهايم را بگيري ، بين دستاني که نيست
وقت رفتن مي شود، با بغض مي گويم نرو
پشت پايت اشک مي ريزم، در ايواني که نيست
مي روي و خانه لبريز از نبودت مي شود
باز تنها مي شوم، با ياد مهماني که نيست

5 ماه پيش

تو شگفت انگیزی ، سزاوار و دوست داشتنی

این همه را قدر بدان

نه کسی هرگز چون تو بوده و نه کسی چون تو خواهد بود

تو یگانه ای و بدیع

و هر آنچه که از تو چنین موجودی بی همتایی ساخته

در خور عشق است و تحسین

5 ماه پيش

امروز دنیا را به دلخواهت رنگ کن

تابلوی رنگارنگ غروب خورشید را ببین

یک رنگ هم از خودت اضافه کن

مثل بچه ها ساده، پاک و زلال

5 ماه پيش

سالها رو به قبله بودم و می گفتم دیگر … هیچ کس از من عاشقانه ای نخواهد شنید آمدی رد شدی بند دلم پاره شد کاش می فهمیدی چه لذتی دارد پاره شدن طناب یک اعدامی !

5 ماه پيش

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود

بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره کبود اگر عشق نبود

از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود

در سینه ی هر سنگ، دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود