متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - fatijun5656

  • جنسیت : زن
  • سن : 38
  • کشور : ایران
  • استان : لرستان
  • شهر : بروجرد
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : دیگر
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : کارمند
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : شهریور
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

6 ماه پيش

ای که دور افتاده ای از من،روح من نزدیک توست،
چون پرنده روز وشب در خاطرم پر می زنی،
هر زمان تنها شوم همراه مهتاب خیال،
از افقها بر در بام دلم سر می زنی

6 ماه پيش

غم رفتنت

زياد بود

آن قدر كه

هزار نخ سيگار

دود كنم!

سيگاري نيستم

اما غيرتي چرا

غمت را

با سيگار هم

شريك نمي شوم!

2 سال پيش

هر صبح که سپیده سلام می دهد

یا کریم ها به پنجره ی اتاقم سر می زنند

چه مانوس شده ایم ما !

من منتظر صدای بالشان ، آنها مشتاق سفره ی نانشان

حیران مانده ام !!!

کجا بالهایت بسته شد

که دیگر به انتظار دلم مشتاقانه سر نزدی ؟؟؟

2 سال پيش

آموخته ام که وقتی ناامید میشوم

خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود

و عاشقانه انتظار میکشد که به رحمتش امیدوار شوم . . .

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،مــــهربـــــــــــون بـــــــــــــــــــــاش،،،،،،،،،،،،،،،،،،

2 سال پيش

مردم اغلب از نداشتن وقت گله میکنند اما مشکل اصلی بی هدفی است.

2 سال پيش

وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمانم گذاشت

از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم

که فراموش کردم او منتظر است تا نامش را صدا کنم.....

،،،،،،،،،،،،،،،مهـــــــربـــــــون بــــــــــــــاش،،،،،،،،،،