متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - exaggeratee

  • جنسیت : مرد
  • سن : 31
  • کشور : ایران
  • استان : مازندران
  • شهر : انتخاب كنيد
  • فرم بدن : لاغر
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : قهوه ای تیره
  • تیپ لباس : رسمی
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي كمدي
  • زبان : English
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : مدیر بازرگانی
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : khodamo doost daram va baraye khodam kheyli ehteram ghaelam, amma maghroor nistam
  • علایق من : ahle moosighiam, va asheghe masaele modiriati va eghtesadi
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب كنيد
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : مهر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

3 سال پيش

دردها دارم ولی پنهان نمیمانم شبی

غصه ها دارم ولی زیبا نمیمانم شبی

اه ای دل مباش امشب پریشان حال من

من شبی در بین این غمها نمیمانم شبی

گوش دار ای اسمان

غمها دگر مال من است

غصه ها دارم ولی

با من بمان در هر شبی



گوش دار ای اسمان تا گفتمت باران ببار

تو نمیدانی

بازدر اینجا

نامحرمان بسیار می ایند ببار

من گناهی را نکردم

در برت کتمان کنی



اشتیاق سرد یک روز سفیدم تو ببار

اینو امروز صبح گفتم

فی البداهس ببخشید

اما تشویقای شماس باعث میشه بازم ذوقم شکفته شه مرسی از همتون

منتظر رای و نظرت هستم عزیز

3 سال پيش

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه ی آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست كه می خواهدم آزاد

ای بال تخیل ببر آنجا غزلم را
كش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده ی اضداد ؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یك عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار كه دندانزده ی غم شود ای دوست
این سیب كه ناچیده به دامان تو افتاد