متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - esmal

  • جنسیت : مرد
  • سن : 30
  • کشور : ایران
  • استان : مازندران
  • شهر : ساری
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : خوشتیپ / مد روز
  • سيگار : هرروز میکشم
  • وضعیت زندگی : تنها
  • اجتماع : تعامل با همه ی افراد
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي سياسي
  • زبان : French
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : رفتم
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : کاری بام نداشته باشن خوبم عکسش بشه منم برعکس میشم.
  • علایق من : کوه با دوستا شبا. سیگار .شنا وبوکس. بازی کامپیوتری. شبای جمعه با فامیلا دور همی . مسافرت
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : گوشت توش باشه خوبه
  • ورزش مورد علاقه : شنا و بوکس
  • تیم مورد علاقه : بارسا
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : مرد بارانی
  • بازیگر مورد علاقه : داستین هافمن
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : اخمو
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : دی
  • تعداد اخطار : سوم
  • دلیل اخطار : +استفاده از کلمات رکیک و زننده توهین به کاربر
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 هفته پيش

بزرگی روحت را میان دستانت پنهان کن
که بزرگ بودن میان مردم کوچک سخت است!

لحظه هاتون به زیبایی عشق..

2 هفته پيش

بزرگی روحت را میان دستانت پنهان کن
که بزرگ بودن میان مردم کوچک سخت است!

لحظه هاتون به زیبایی عشق..

7 هفته پيش

هرچه لباس می پوشم

افاقه نمی کند...

نبودنت کنارم

زمستان سختی است ....

2 ماه پيش

هيچ مي داني تک تک آن ستاره هايي که هر شب
نگاه خسته اما مشتاقت را
به آنها مي دوزي
و آرزو ميکني که کاش مي توانستي با دستهايت
سهم خودت را از آسمان برداري .
اگر تو بخواهي مي توانند پلکاني شوند
و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟

4 ماه پيش

حتما قرار شاه و گدا هست یادتان
همان شب که زدم دل به نامتان
مشهد ، حرم ، ورودی باب الجواد
آقا عجیب دلم گرفته برایتان …

4 ماه پيش

پیرمرد از دختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمئنی؟
- نه.
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یک حرف ساده.