متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - baran76

اما اگر هیچ چیز نتواند مارا از مرگ برهاند،لااقل عشق از زندگی نجاتمان خواهد داد....
4773
  • جنسیت : زن
  • سن : 90
  • کشور : ایران
  • استان : کردستان
  • شهر : سنندج
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : تعامل با همه ی افراد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : سایر ادیان
  • مذهب : دیگر
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : بی احساس
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : _
  • آدرس وبلاگ : _
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : _
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : _
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : بی تفاوت
  • فریاد من : اما اگر هیچ چیز نتواند مارا از مرگ برهاند،لااقل عشق از زندگی نجاتمان خواهد داد....
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : خرداد
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 25789_headnc4og4ngt2v87n1due25d33brf8un94zby.jpg
  • آهنگ پروفایل : http://up.hamkhone.ir/6/226850b03d2db491159248b8889173d8.mp3

3 هفته پيش

نوشتم که از بغض خالی بشم
که خون دلم، توی خودکار بود
درو باز کردم به تنهاییام
که پشت ِ در ِ خونه، دیوار بود!

سر ِ کوه رفتم که خورشید رو
بیارم به رؤیای شهر سیاه
جنازه ش توی خواب، یخ بسته بود
نشستم به گریه پس از چند ماه

کشیدم توو هر کوچه عکس تو رو
که این شهر غمگینو عاشق کنم
دویدم به سمت زنی که نبود
که رو شونه ی باد، هق هق کنم

به سمت جهان باز شد پنجره
بپیچه توی خونه، کابوس و دود
به در زل زدم مثل دیوونه ها
به جز گریه هیچ کس به یادم نبود

کدوم دیو دزدید خواب منو؟
کدوم کوه یخ، دستمو سرد کرد؟
کدوم زن به من جرأت عشق داد؟
کدوم گریه آخر منو مرد کرد؟

کدوم چوبه ی دار، توو مغزمه
که قایم شدن پشت من مشت هام!
خودم رو کجای خودم کشته ام
که خونی شده کلّ انگشت هام

توو این روزهای بد ِ لعنتی
امیدم به رؤیای عشقه هنوز
که خورشید پا می شه از خواب مرگ
که می ریزه دیوار حتماً یه روز...

سید مهدی موسوی

3 هفته پيش

خوش به حال عروسک کوکی
که نمی دونه شهر، بی رحمه
خوش به حال کسی که خوابیده
اونی که هیچ چی نمی فهمه...

مهدی موسوی

5 هفته پيش

بعضی وقتها احساس میکنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیاره ای که میلیونها سال است با شتاب به سوی فراموشی میرود، ما در میان غم زاده شده ایم، بزرگ میشویم، تلاش و تقلا میکنیم، بیمار میشویم، رنج میبریم، سبب رنج دیگران میشویم، گریه و مویه میکنیم، میمیریم، دیگران هم میمیرند و موجودات دیگری به دنیا میایند تا این کمدی بی معنی را از سر بگیرند...

ارنستو_ساباتو

6 هفته پيش

‍ دنیا هنوز آماده نیست. دنیا برای بچه دار شدن آمادگی ندارد. من دوست ندارم کسی را اذیت کنم. آن وقت چطور بچه ی خودم را شکنجه بدهم؟
امروز دیگر نمی شود بچه دار شد. فقط جمعیت زیاد می شود، آمار بالا می رود. حالا ساده است بچه دار می شوی، ولی بعد یک روز می رسد که بچه ات می آید توی چشمت نگاه می کند. چیزی نمی گوید. فقط نگاهت می کند. همین.
آن وقت چه می کنی؟ خودت را روی پاهایش می اندازی؟ یا چی؟...

خداحافظ گاری کوپر
رومن_گاری

6 هفته پيش

‍ اگر می خواهی مستحق جهنم بشوی کافی است که راحت توی رختخوابت دراز بکشی.
دنیا بی عدالتی است: اگر قبولش کنی شریک جرم می‌شوی، اگر عوضش کنی جلاد می‌شوی.
ها! ها! بوی گند زمین تا آسمانها رفته است.

ژان پل سارتر

6 هفته پيش

اي پرنده ی مهاجر
سفرت سلامت اما
به کجاميري عزيزم قفسه تموم دنيا

واسه ما فرقي نداره هر جا باشيم شب نشينيم
دلخوشيم به اين که شايد سحرو يه روز ببينيم

آخرش يه روزي هجرت در خونتو ميکوبه
تازه اون لحظه ميفهمي همه آسمون غروبه