متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - baharkhanoom55

در روزهای بارانی چتر الگوی فداکاریست. پس چتری باش برای آنکه دوستش داری.
646
  • جنسیت : زن
  • سن : 40
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم تجربی
  • شغل : کارمند
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : همه غذاها رو دوست دارم
  • ورزش مورد علاقه : اسب سواری
  • تیم مورد علاقه : پرسپولیس
  • خواننده مورد علاقه : بنان- شجریان
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : اشعار
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : در روزهای بارانی چتر الگوی فداکاریست. پس چتری باش برای آنکه دوستش داری.
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : تیر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 107600_head1muc88z4zhddvy3f6ypdh72xor2dxznoa.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

3 هفته پيش

اگر ما جسارت
طور دیگری زندگی
کردن را داشتیم
اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم
اگر آدم ساختن بودیم
از همین جای زندگیمان به بعد را
مى ساختيم
منتظر دوباره زندگی
کردن نباشید

3 هفته پيش

من کوشش میکنم خدای را
از طریق خدمت به مردم ببینم،
چون میدانم خدا
نه در بهشت است
ونه در جهنم!
بلکه درون همه ی انسان هاست.

#مهاتما_گاندی

3 هفته پيش

میتونی متوقفش کنی ؟
قطعا نه ، زمان کارش رد شدنه ، هر ثانیه ای که بگذره دیگه بر نمیگرده .
کنترل زمانتو بدست بگیر و ازش جلو بزن ، تلاش کن و صبور باش .

3 هفته پيش

همیشه
می‌توانی
خورشید را
در درونِ خود بیابی
کافی ست در پی یافتنش باشی

3 هفته پيش

کاش می شد
دنیا را
تا کرد و گوشه ای گذاشت ،
مثل جانماز مادر...

3 هفته پيش

ﺑﻮﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺷﺪﯾﺪﯼ ﺁﻣﺪ …
ﺑﺎﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ …
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﭘﺪﺭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺍﺳﺖ؟
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﺩﻟﺶ …
ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﻪ ﯾﮏ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ
ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ
ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺍﺭ ﻏﺮﻭﺭﺵ ﻣﺪﻓﻮﻥ …
ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ
ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻋﺪﻝ ﮐﺠﺎﺳﺖ …
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﺰﻩ ﻓﻘﺮ ﻓﻘﻂ ﻭﺳﻂ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺎﺳﺖ؟
ﻭﭼﺮﺍ ﻭ ﭼﺮﺍﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ!!!
ﺩﻝ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺯﺍﻧﻮﯼ ﭘﺪﺭ …
ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ …
ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺷﺎﻋﺮ ﮐﺮﺩ !!

#احمد_شاملو