متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - azazo55

  • جنسیت : مرد
  • سن : 40
  • کشور : ایران
  • استان : خوزستان
  • شهر : اهواز
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : متاهل
  • وضعیت بچه : دارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : رفتم
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : قدر محبت را میدانم-راستگو -از دروغ متنفرم
  • علایق من : دوستی بی ریا وبدون دروغ
  • ماشین من : پرشیا
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : خورشت سبزی
  • ورزش مورد علاقه : پیاده روی
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : ابی -هایده- مرتضی پاشایی
  • فیلم مورد علاقه : جودا
  • بازیگر مورد علاقه : هرکی خوشکل تره
  • کتاب مورد علاقه : بامداد خمار
  • حالت من : عاشق
  • فریاد من : با هم باید بود
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : شهریور
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 78996_head7xcsfsuacyb77nnr8ssv9pru7attc9naxp.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد


ديروز

70mahmood :
از حکایات خانمی از گروه بغلی .من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛ از دست شوهرم ناراحت شدم و با سرعت از اتاق خارج شدم.لباسم را از پشت گرفت و مانع خروجم شد

در حالیکه من اندوهگین و ناراحت بودم گفتم؛ از من دور شو؛ بخدا نمیخام حرفاتو گوش بدم؛ قصد نکن منو راضی کنی بمونم؛ من خیلی از دستت ناراحتم..
مایل نیستم صداتو بشنوم حتی یک کلمه پس خواهش میکنم ولم کن
و هنگامیکه سرم را به عقب برگرداندم دیدم پیراهنم به دستگیره درب گیر کرده و شوهرم در مکان خودش نشسته و از خنده روده بر شده..!{trol35}

خیلی خندیدم مرسی

ديروز

از حکایات خانمی از گروه بغلی .من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛ از دست شوهرم ناراحت شدم و با سرعت از اتاق خارج شدم.لباسم را از پشت گرفت و مانع خروجم شد

در حالیکه من اندوهگین و ناراحت بودم گفتم؛ از من دور شو؛ بخدا نمیخام حرفاتو گوش بدم؛ قصد نکن منو راضی کنی بمونم؛ من خیلی از دستت ناراحتم..
مایل نیستم صداتو بشنوم حتی یک کلمه پس خواهش میکنم ولم کن
و هنگامیکه سرم را به عقب برگرداندم دیدم پیراهنم به دستگیره درب گیر کرده و شوهرم در مکان خودش نشسته و از خنده روده بر شده..!

3 هفته پيش

...
گفت بنگريم؟ گفتم بنگريم ، اما به چه بنگريم؟
گفت به
قهوه ي فرانسه ي زمستوني تو كافه ، به بانوي اونور ميزش
به حلقه ي اتحاد دست چپ بانو
به ذوق خنده ي بانو براي سورپرايز يك كادو
به سالگرد دوستي ، ١ سال ديگه با هم
به چاي يخ زده ي روبرو، قفل در نگاه بانو
به دست گرمش دور فنجون چاي
به بارون روي شيرباني ، به كرسي ، يه پتوي ٢ نفره ، توي تراس ، لم بانو رو خونه ي شونه هام
آرامش من در شهر قلب بانو
به مدل موي مورد علاقه ي بانو ، با اون پيرهن سرمه اي قشنگه
به لباس سپيد وارد شده به خانه ي من
به گرما ، به گرما
عجب بارون زيبايي ، عجب بارون پاييزي
به ١٤ فوريه ، با بانو تا ابد
به اسم بچه هامون تو لوس بازيه شبانه
به اول تو بخواب
به عشق اول ، به چشماي رنگيش ، به اينكه دوستش دارم ❤️
بنگريم؟
-زيباست برادر ، اما دروغ است ، دروغيست زيبا
بيا من به تو بگويم ، بنگريم؟
-بنگريم اما به چه بنگريم؟
به ميزي كه يك عمر فرانسه ٢ تايي خورد ، اما امروز تنها اسپرسو مي نوشد
به دست خالي و سرد ، به فكر شبانه هرشب كه چه شد؟ بانو
بانو عروس است و تن سپيد ، آقا عزا است و اربعين
به ذوق خنده هاي بانو براي كادو وقتي جيبي خالي بود و پياده برگشت تا خونه ، اما مهم اينه بانو خنديد
به عزاي ٢٦ ام ماه نحس ، كه تموم شد و بانو ديگر بانوي من نبود
به چاي يخ زده روبروم
به باروناي پاييزي ، اهنگ محسن
به جوون ناكام كه نخ به نخ ناكام موند ، به ريشاي بلند ،
به هرشب درد هاي نوشته شده ي روي كاغذ
به يواشكي نگاه كردن عكساش
به فشار خونواده براي زندگي نو ( آخه به ياد اون)
به سركوفت دورو وريا كه گفتن ديدي ؟ چي شد
به ترس از چشماي رنگيش ، اما سگ هار درونش
به دست هاي كشيده اي كه ديگر مخفيست و سرد است و سرد است سرد
به تنها خوابيدنا ، نا مرتب خوابيدنا
به چراغ هميشه تاريك تو اتاق و در بسته
به شهر قلب ويران شده ي بخيه خورده
به خداحافظي از عكس هاي دوتايي
به درد كشيدن از ديدنش با اون پسر ژيگوليه
به من ، به خود خود من
بنگريم؟
تلخ است برادر، اما حقيقت است ، حقيقتي تلخ
در من جشنواره اي از فيلم هاي مستند است
با موضوع خيانت
اسكار دارد از درون
جايزه نخل طلاي بدبختي دارد اين قلب
بنگريم؟
سيگار چي؟ سيگار داري؟ بكشيم؟

2 ماه پيش

محبوب بودنت را در”همین لحظه “باورکن! لحظه ای که
دلی به” یاد “توست

10 ماه پيش

آنان که کهن شدند و آنان که نوند / هریک به مراد خویش لختی بدوند
این کهنه جهان به کس نماند جاوید / رفتند و رویم و دیگر آیند و روند

11 ماه پيش

خدا جونم...



خودت که میدونی چقدر دوستت دارم، مگه نه؟

خدایــــــــــــــا...
امروز را مهمان قلبم باش
امروز پای سفره ی درد دلهای من باش

رهایـــــــم نکـــــــن!

خدایا بیش از همیشه دلتنگم ...
به اندازه ی تمام روزهای نبـــــــــــودنم ...

"دلتـنـگــــــم"