متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - avina

یک دو سه چهار پنج استقلال برزیل هشت نه ده... خخخ
1988
  • جنسیت : زن
  • سن : 23
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : اسلام‌شهر
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : دیگر
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي ترسناك
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : علوم تجربی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : اگه دنبال دوستی خارج از نت هستین لطفا لطفا لطفا به چت من نیاید.

    اسمم آویناس ... آوینا... مخفف چیزیم نیس ... معنیش میشه... مانند آب پاک و زلال
  • علایق من : موسیقی...گردش...کتاب خوندن و بخصوص رمان... فیلم دیدن ومخصوصا ترسناک
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : قرمه سبزی...ساندویچ
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : پرسپولیس
  • خواننده مورد علاقه : میلادترابی.رامین بیباک.ریحانا.سلنا.و...
  • فیلم مورد علاقه : فیلمای ترسناک و خوناشامی.هری پاتر
  • بازیگر مورد علاقه : مهنازافشار.علی صادقی
  • کتاب مورد علاقه : رمان معمایی.ترسناک.عشقولانه
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : یک دو سه چهار پنج استقلال برزیل هشت نه ده... خخخ
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : مهر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 22684_headd36uutjs8ae5g5xny83ykb3hccq8c6efyb.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

1 سال پيش

یجوری درباره دونه های انار میگن :
بانظم وترتیب یکجا نشستن؟!
.
.
.
.
.
.
.
انگار دونه های ذرت با شلوارک تو کوچه ولن

1 سال پيش

داستان کوهنوردی که خدا را باور نداشت

به نام خدا

داستان را در دلتان با صداي بلند و با توجه بخوانيد. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهيد داشت.
داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار اين كار را فقط براي خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.
او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد.
به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه وستاره ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند .پ كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگياش را به ياد ميآورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمين و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چاره اي نداشت جز اينكه فرياد بزند:
“خدايا كمكم كن”. ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي ؟ - نجاتم بده.
- واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم.
- البته تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي.
- پس آن طناب دور كمرت را ببر
براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده يك كوهنورد را پيدا كردند كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يك متر با زمين فاصله داشت!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده ايد؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد؟
هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده ميشود شك نكنيد.
هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است.
هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نميكند و به ياد داشته باشيد خدا همواره مراقب شماست.

2 سال پيش

السلام علیک یا أشبه الناس برسول الله(ص)
ز دستم‌ مي‌ روي‌ اما صدايم‌ در نمي‌آيد
دلم‌ مي‌سوزد و كاري‌ ز دستم‌ بر نمي‌آيد
اذان‌ گوي‌ دل‌ بابا، اذاني‌ ميهمانم‌ كن‌
اگر چه‌ از گلوي‌ تو صدائي‌ در نمي‌آيد
اگر چه‌ سعي‌ خود را مي‌كنم‌، اما
نمي‌دانم‌ چرا اين‌ تيرها از پيكر تو در نمي‌آيد

2 سال پيش

با توام کهنه رفیق، یاد ایام قشنگی که گذشت، کنج قلبم گرم است ، من به یادت هستم ، روزگارت خوش باد!
::

اگه دوسش داری
وقتی ازش ناراحتی
بزن بشکن ! داغون کن حرصتو رو ظرفا و آینه خالی کن !
اما دلشو نشکن . . . !