متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - aryaee50

  • جنسیت : مرد
  • سن : 40
  • کشور : ایران
  • استان : کرمان
  • شهر : کرمان
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : رسمی
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي ورزشي
  • زبان : English
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : هیچ بقالی نمیگه ماست من ترشه
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : دوچرخه
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : فوتبال
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : انتخاب كنيد
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

3 سال پيش

ﻣﺎ ﻧﻪ اونطور که بقیه میگن ﺧﺎﺻّــــــــــــــــﯿﻢ ! ﻧﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﺩﺍﺭﯾﻢ ... . . . . .

ﻣﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ؛ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺭِﻣﻮﻥ ﮐُـــﻠّﯽ

ﺭﻓﯿﻖِ " ﺁﺱ " ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺗﮏ ﺗﮑﺘﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻥ!


3 سال پيش

از زندگی از این همه تکرارخسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

تن خسته سوی خانه دل خسته میکشم
وای! از این حصار دل آزار خسته ام

دلگیرم از خموشی تقویم روی میز
از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

ازاو که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که زخم خورده ام از یار، خسته ام

با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خسته ام.

ᄽᄽᄽධღ ❺✦ ღධᄿᄿᄿ
▁▔▁▔◥ⓜ.ⓖⓗ◤▔▁▔▁

3 سال پيش

آشناهای غریب همیشه زیادند

آشناهایی که میایند و میروند

آشناهایی که برای ما آشنایند

ولی ما برای آنها...

نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود

که همه روزی

آشنای غریب میشوند

یکی هست ولی نیست

یکی نیست ولی هست

یکی میگوید هستم ولی نیست

یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان همه بودنها و نبودنها

تازه متوجه میشوی

که:
یکی بود هیشکی نبود

این است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

که آن یکی که هست کیست

و آن هیچکس کجاست

کاش میشد یافت

کاش میشد شکستنی نبود

کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن

خرد نشد.....