متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - arezoo1200

کاش دلتنگی ادما از انسانیت بود
5044
  • جنسیت : زن
  • سن : 36
  • کشور : ایران
  • استان : قم
  • شهر : قم
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : دیگر
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : تعامل با همه ی افراد
  • زبان : فارسی
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي كمدي
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : علوم تجربی
  • شغل : //
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : نرفتم
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : کاش دلتنگی ادما از انسانیت بود
  • علایق من : ///*********
  • ماشین من : ///88
  • آدرس وبلاگ : @@@@@@@@@
  • غذای مورد علاقه : //
  • ورزش مورد علاقه : ***********
  • تیم مورد علاقه : ****
  • خواننده مورد علاقه : ***
  • فیلم مورد علاقه : *******
  • بازیگر مورد علاقه : ***
  • کتاب مورد علاقه : .//..
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : کاش دلتنگی ادما از انسانیت بود
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 149114_head9dgftb27m591pa763r6ujko4va1hfr1fu.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

10 روز پيش

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت
دوست را، زیر باران باید دید
عشق را، زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است.
روشنی را بچشیم
شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را
گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم
روی قانون چمن پا نگذاریم
در موستان گره ذایقه را باز کنیم
و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد
و نگوییم که شب چیز بدی است
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ

سهراب سپهری

10 روز پيش

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال هاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان درنمی آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی می‌گساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش
از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

حافظ

2 هفته پيش

من اگر سیب از این باغ بچینم دزدم!
تو اگر باغ همه غصب کنی مصلحت است؟؟

من اگر شکوه کنم نزد خدا کفران است!
تو اگر تکیه زنی جای خدا منزلت است؟؟

_______________

این ترازوی عدالت که تو را گشته نصیب
چه کسی داده به دستت!
که چنین خوش جهت است؟!

3 هفته پيش

و عشق...
پنهانی ترین
راز پاییز است...
☔️  

3 هفته پيش

گاندی رهبر فقید هندوستان
با قطار در حال مسافرت بود،
به علت بی توجهی،
یک لگنه از کفشهای نوی او،
که به تازگی خریده بود
از پنجره ی قطار بیرون افتاد ...

گاندی بلافاصله لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت.
مسافران دیگر با تعجب به او نگاه کردند و علت این کارش را پرسیدند ...؟!

او با لبخندی رضایت بخش گفت:
یک لنگه کفش نو برای من بی مصرف است ...
ولی اگر کسی یک جفت کفش نو پیدا کند مطمئنا خیلی خوشحال خواهد شد.

"خوشبختی" یگانه چیزی است که می توانیم بی آنکه خود داشته باشیم، دیگران را از آن برخوردار کنیم.