متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - arad20000

  • جنسیت : مرد
  • سن : 36
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : هیکل ورزشی
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : آذر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

5 ماه پيش

تمام گوشواره های زمین پر شده از
دروغ،ریا،تزویر،
من بر گوشواره های زمین اضافه گشته ام
چون،انان برای از بین بردن من کمر همت گماشته اند
سو استفاده کردند از هوا،
پخش کردند ویروس را
گم کردند الکل ،ماسک،دستکش،ژل را
که مردن برایمان آسان شود
گویی با رفتن ما ها جایشان بازتر میشود
نمی‌دانند که با رفتن ما آنان نیز خواهند رفت....

6 ماه پيش

هر که باشیم , در هر کجای دنیا که زندگی کنیم , همگی جایی در اعماقمان نوعی حس کمبود داریم . انگار چیزی اساسی گم کرده ایم و می ترسیم نتوانیم آن را پس بگیریم . آن هایی هم که می دانند چه چیزی کم دارند , واقعا انگشت شمارند.

6 ماه پيش

shab :
.
ای کاش
آن نام را دوباره پیدا کنم
ای کاش
آن کوچه را دوباره ببینم
آنجا که ناگهان
یک روز نام کوچکم از دستم افتاد
و لابه‌لای خاطره‌ها گم شد
آنجا که
یک کودک غریبه
با چشم‌های کودکی من نشسته است
از دور
لبخند او چه قدر شبیه من است!
قیصر امین‌_پور
++5
{h}

خسته ام از این کویر

6 ماه پيش

.
ای کاش
آن نام را دوباره پیدا کنم
ای کاش
آن کوچه را دوباره ببینم
آنجا که ناگهان
یک روز نام کوچکم از دستم افتاد
و لابه‌لای خاطره‌ها گم شد
آنجا که
یک کودک غریبه
با چشم‌های کودکی من نشسته است
از دور
لبخند او چه قدر شبیه من است!
قیصر امین‌_پور
++5

7 ماه پيش

خوردن شیر : ممنوع، سمی است
سبزی : ممنوع
برنج : ممنوع
روغن : ممنوع
پفک : ممنوع
چیپس : ممنوع
پنیر : ممنوع
تخم مرغ : ممنوع
گوشت ، مرغ : ممنوع، آنفولانزا دارد
چای : تقلبی است ، خوردنش ممنوع
ذرت : ممنوع
این : ممنوع
آن : ممنوع
ای بابا ، خوردن همه چیز که در این کشور ممنوعه؟ پس چی بخوریم که ممنوع نباشه..
چرا شلوغش می کنیم ؟چرا آنقدر بدبین به همه چیز هستیم؟ چرا برای یکبار هم که شده مثبت نمی اندیشیم؟
آنقدر چیز خوردنی :
غم خوردن ، غصه خوردن ، سرما خوردن ، ضربه خوردن ، گول خوردن ، حرص خوردن ، گل خوردن، حق مردم را خوردن ، خاک خوردن، افسوس خوردن،چوب خوردن ، مشت خوردن، زهر خوردن ، ...
آنقدر چیزهای خوردنی ، چرا آنقدر ناشکریم؟ به خدا دیگه شورش رو درآوردیم با این همه منفی بافی.
+5

16 ماه پيش

خدا هیچکسی رو اینطوری ضایع نکنه

علی:خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟

دانیال: خوبن. اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن.

علی:آره منم همینطور. آخ که اگه من اون پارمیدای خوشگل و نازتو ببینم، می نشونمش توی بغلم و یه دل سیر ماچش می کنم و حسابی اون چشمای قشنگشو می بوسم.

وای که چه موهای لختی داره پارمیدا.

آدم دوست داره دستشو بکنه لای موهاش. با اینکه فقط

عکسشو دیدما، ولی عاشقش شدم. وای که این پارمیدا

چقدر ناز و خوردنیه! باور کن ببینمش اصن نمی ذارم

از توی بغلم تکون ...

دانیال: ببین ادامه نده. پارمیدا اسم زنمه! اسم دخترم معصومه ست!