متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - apada80

  • جنسیت : مرد
  • سن : 33
  • کشور : ایران
  • استان : انتخاب كنيد
  • شهر : انتخاب كنيد
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : مهندس پزشکی
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : انتخاب كنيد
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : انتخاب كنيد
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : <object type="application/x-shockwave-flash" data="http://hamkhone.ir/tools/music/flashdirfla/dewplayer-mini.swf" width="160" height="20" id="dewplayer" name="dewplayer"> <param name="wmode" value="transparent" /><param name="movie" value="http://ham

3 سال پيش

دختر: مامان من زن این مرد نمی شم!
مادر: چرا دخترم؟ مگه این مرد چه عیبی داره؟
دختر: اون به.. جهنم اعتقاد نداره مامان!
مادر:تو با اون ازدواج کن، من خودم کاری می کنم که جهنم رو از نزدیک ببینه!


3 سال پيش

مرگ روز

می رفت آفتاب و؛ به دنبال می کشید
دامن ز دست کشته خود ؛ روز نیمه جان
خونین فتاده روزازآن تیغ خون فشان ؛
درخاک می تپید وپی یار می خزید.

خندید آفتاب که :« این اشک وآه چیست؟
خوش باش روز غمزده ! هنگام رفتن است.
چون من بخند خورم وخوش ؛ این چه شیون است ؟
ما هردو می رویم ؛ دگر جای شکوه نیست !»

نالید روز خسته که : « ای پادشاه نور !
شادی از آن تست ؛ نه از آن من ؛ بلی
ما هردو می رویم ازین رهگذر ؛ ولی
تو می روی به حجله ومن می روم به گور !...»

«سایه »

3 سال پيش

طناب را دور گردنم انداختند ! گفتند :آخرین آرزویت چیست؟ گفتم : دیدن عشقم ! . . . . . . گفتند:خسته است تا صبح برایت طناب بافته

3 سال پيش

زندگی آرام است،مثل آرامش یک خواب بلند.

زندگی شیرین است،مثل شیرینی یک روز قشنگ.

زندگی رویایی است،مثل رویای یک کودک ناز.

زندگی زیبایی است،مثل زیبایی یک غنچه ی باز.

زندگی تک تک این ساعتهاست،زندگی چرخش این عقربه هاست،زندگی راز دل مادر من،زندگی پینه ی دست پدر است،زندگی مثل زمان در گذر است...