متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - afsanehmo71

رسم رفاقت اینه که بارفیق پیرشی نه اینه که وسط راه از رفیق سیر شی
4791
  • جنسیت : زن
  • سن : 24
  • کشور : ایران
  • استان : آذربایجان شرقی
  • شهر : تبریز
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : انتخاب كنيد
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : رسم رفاقت اینه که بارفیق پیرشی نه اینه که وسط راه از رفیق سیر شی
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : بهمن
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

7 ماه پيش

عــشـــق ♡❤اگر عشــق باشد !

هم خنده هایت را دوست دارد ، هم گریه هایتـــ را ...

هم لحظه های شادابی ات را می پسندد ،

هم روزهای بی حوصلگی اتـــ را ...

هم دقایق پر از ازدحامت را همراهی میکند ،

هم دقایق تنهایی اتـــ را ...

عــشـــق♡❤ اگر عشــق باشد۰۰۰

سحر-م

7 ماه پيش

اولین بار که براش اشک ریختم
رفتم پیش خدا فریاد زدم چرا؟
خدا به آرامی گفت:هیسسسس فرشته ها تازه خوابیدن
زیر لب پرسیدم پس من چی؟
با مهربانی گفت:تو واسم عزیزترینی...
بغض کردم و گفتم:فرشته ی من رفت...
خدا نگاهم کرد و گفت:اذیتش کردی
با اشک و هق هق گفتم:نمیدونم...
خدا گفت:امدی دنبالش تو آسمون؟؟؟
گفتم:آره،نامرد بهم قول داده بود بدون من جایی نره...
خدا لبخند زد...
سرمو بالا کردم و گفتم:من بدم یا اون؟؟؟
خدا گفت:هیچکدوم...
داد زدم و گفتم:اون بد بود تنهام گذاشت اون بد بود حرصم گرفت گفتم ببرش جهنم...
خدا با تعجب گفت:مطمئنی؟
با دودلی با اشکام گفتم:نه...
به خدا گفتم میشه ببینمش؟؟؟
خدا قبول کرد...
ازین بالا داشتم میدیدمش بلند داد زدم گفتم:
آهای همه کسم،من اینجام مگه قرار نبود تنها جایی نری با توام...
خدا آروم بهم گفت:صداتو نمیشنوه...
به آرامی با بغض گفتم:دوسش داشتم پس چرا رفت؟
خدا گفت:اگه زندگیتون بهم ربط نداشت هیچوقت سر راه هم قرارتون نمیدادم...
لبخندی زدم و گفتم:مواظبش باش خدا
♥من تو رو به خدا سپردم♥
تو منو به کی میسپاریی.....سحر-م

7 ماه پيش

دکترم تجویز کرده شعردرمانی کنم
روبه روی چشمهای تو غزلخوانی کنم

شعر فروردینی و اردیبهشتی منع کرد
گفت باید نسخه را پاییزوآبانی کنم

اوخودش تاکیدکرده محضرچشمان تو
دیده راوقت سرودن خیس وبارانی کنم

تا که من بهره برم ازگرمی آغوش تو...
برخی از قافیه ها را من زمستانی کنم

گفت باید سرزده راهی شوی درخانه ام
من تو را بی دعوتی دعوت به مهمانی کنم!!!!!
.
یک غزل کافیست آن را سر ببرم بهر تو
من همان یک راس را پای تو قربانی کنم

گفت بایدروبه روی تو بریزد خون او...؟!!
قبله ام یعنی شوی تو،نامسلمانی کنم....
.
پس بیاای قبله ی من تا بخوانم یک دعا
روبه روی چشمهای توغزلخوانی کنم...

7 ماه پيش

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ
ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ : ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺑﺪ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺧﻮﺑﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﺪﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﯿﺪﻩ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺴﺖ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﯿﭻ ﺩﺭﯼ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﻨﺪﺩ ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﺟﺎﺯه ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﻫﺪ
ﺩﻟﯿﻠﯽ ﺩﺍﺭﺩ
ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺣﮑﻤﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﯿﻢ
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﯿﻢ.
ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺭﺩ
ﻭ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﯿﺪﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﻤﺎﻧﺪ،
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ،
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪ ﺕ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﺪﻫﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺗﻮﮐﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﭼﺮﺍﻍ ﻭ ﻫﺪﺍﯾﺘﮕﺮ ﺭﺍﻫﻢ ﺑﺎﺷﯽ. .........

7 ماه پيش

تمام ثانيه ها را مي شمارم که لحظه ديدار برسد

اما افسوس يک قدم مانده به آن لحظه…

دوباره بايد ثانيه ها را شمرد

دوباره بايد چشم به در دوخت…

کاش اندکي مرا مي فهميد…

7 ماه پيش

شنيــده بودم كه خاك سرد است

ايـــن روزها اما انــــــــــــــــــــــگار آنقـــدر هوا ســـرد است

كه زنــده زنــده فراموش مي كنيــم يكديگـــر را