متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Ssahar

  • جنسیت : زن
  • سن : 37
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : هیکل ورزشی
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : قهوه ای تیره
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خیلی مغرور
  • زبان : فارسی
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي ترسناك
  • وضعیت تاهل : متاهل
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : خصوصی
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : سایر ادیان
  • مذهب : دیگر
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : رفتم
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : حساس و به دوستی پاک در حد همینجا
  • علایق من : مطالعه-گردش- عکاسی-مسافرت-رستوران-
  • ماشین من : 207
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : ماکارانی
  • ورزش مورد علاقه : شنا
  • تیم مورد علاقه : استقلال
  • خواننده مورد علاقه : گاهی صادقی و ابی و حمید هیراد-کلا بستگی به حس و حالم داره
  • فیلم مورد علاقه : ترسناک باشه حالا هرچی
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : رمان و شعر
  • حالت من : موفق
  • فریاد من : .....!
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : خرداد
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 149067_headx42gkec7ejy9pvda5r7h1f8g3zekdo72j.jpg
  • آهنگ پروفایل : https://irsv.upmusics.com/Tracks/Songs/Farzad%20Farrokh%20-%20Havaye%20To%20(UpMusic).mp3

11 روز پيش

کاش می‌شد به هیچ‌چیز فکر نکرد، فکر کردن آدم را نگران می‌کند.
کاش می‌شد کسی را دوست نداشت، دوست داشتن آدم را ضعیف می‌کند.
کاش می‌شد دلتنگ کسی نبود، دلتنگی حواس آدم را پرت می‌کند.
کاش می‌شد به هیچ‌چیز و هیچ‌کس فکر نکرد، درها را بست، پرده‌ها را کشید، چراغ‌ها را خاموش کرد و در سکوتی محض و در یک خلأ ادراکی عمیق، آرامشی بدون واسطه را در آغوش کشید.
کاش می‌شد به مثابه‌ی اصحاب کهف خوابید و تا قرن‌ها بیدار نشد.
دلمان خوابی عمیق می‌خواهد این‌روزها...

نرگس_صرافیان_طوفان

درود برشما بانوی بزرگوار-سپاس از مهرتان شاد باشید بانو

2 هفته پيش

وقتی کسی دیر به دیر ازم یاد می کنه...
نگرانش نمی شم...
حتما شاد بوده که از یادش رفتم.

2 هفته پيش

در بیداری خواب دیدم
آمده ای
می خندی
مهربانی ات نور می پاشد
به دل تاریک و خسته ی من …
برگرد و بیا...

3 هفته پيش

از هر تعلقی که گذشتم - عرفان نظرآهاری

از هر تعلقی که گذشتم، تواناتر شدم.

هر روز چیزی را ترک کردم و هر روز چیزی مرا ترک کرد.

با هر تَرْکی، خاکِ تنم تَرَکی برداشت و چیزی از آن رویید،

بالی شاید، کوچک و شفاف و نامرئی.

پریدن با پرهایی ناپیدا مرا بی پروایی آموخت.

آخرین تمنایم سنگی است سهمگین که بر شانه هایم چسبیده است،

باری که قرن هاست به ناگزیر هر زنی آن را برده است.

فردا آن را از شانه هایم پایین خواهم گذاشت

زیرا که در این کوله پشتی، توشه نیست؛

تقاضا و تمناست و آدمی زیر بار تقاضاها

و تمناهایش تلف خواهد شد.

رهیدن، رنج بسیار دارد اما پاداشی نیز دارد که آن رنج را التیام میبخشد.

چه ناچاری دلپذیری است که راه رستگاری جز از گذشتن نمی‌گذرد