متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Sahari1982

  • جنسیت : زن
  • سن : 36
  • کشور : ایران
  • استان : یزد
  • شهر : یزد
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : فارسی
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي كمدي
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : .......
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : خانه دار
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : تماشای فیلم. ورزش. موسیقی
  • ماشین من : ....
  • آدرس وبلاگ : ........
  • غذای مورد علاقه : ........
  • ورزش مورد علاقه : دوچرخه سواری . پیاده روی
  • تیم مورد علاقه : پرسپولیس
  • خواننده مورد علاقه : خیلی ها
  • فیلم مورد علاقه : .....
  • بازیگر مورد علاقه : خیلی ها
  • کتاب مورد علاقه : رومان های تاریخی ( فرانسه)
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : اردیبهشت
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

3 روز پيش

مردی ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت و دید زنی سیاه ‌پوست در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، برای همه کسانی که اینجا هستند غذا می‌خرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!
گارسون پول را گرفته و به همه کسانی که در آنجا بودند غذای رایگان داد، جز آن زن سیاه پوست.
زن به جای آن که مکدر شود و چین بر جبین آشکار نماید، سرش را بالا گرفت و نگاهی به مرد کرده با لبخندی گفت، تشکّر می‌کنم.
مرد ثروتمند خشمگین شد. دیگربار نزد گارسون رفت و کیف پولش را در آورد و به صدای بلند گفت، این دفعه یک پرس غذا به اضافۀ غذای مجّانی برای همه کسانی که اینجا هستند غیر از آن سیاه که در آن گوشه نشسته است.
دوباره گارسون پول را گرفت و شروع به دادن غذا و پرس اضافی به افراد حاضر در رستوران کرد و آن زن سیاه را مستثنی نمود. وقتی کارش تمام شد و غذا به همه داده شد، زن لبخندی دیگر زد و آرام به مرد گفت، سپاسگزارم.
مرد از شدت خشم دیوانه شد. به سوی گارسون خم شد و از او پرسید،این زن سیاه‌پوست دیوانه است؟ من برای همه غذا و نوشیدنی خریدم غیر از او و او به جای آن که عصبانی شود از من تشکر می‌کند و لبخند می‌زند و از جای خود تکان نمی‌خورد.
گارسون لبخندی به مرد ثروتمند زد و گفت، خیر قربان. او دیوانه نیست. او صاحب این رستوران است.

* شاید کارهایی که دشمنان ما در حق ما می‌کنند نادانسته به نفع ما باشد !

4 روز پيش

روزی ملانصرالدین وارد یک اسیاب گندم شد، دید اسیاب به گردن الاغ بسته شده الاغ میچرخید و اسیاب کار میکرد به گردن الاغ یک زنگوله آویزان بود !????

از آسیابان پرسید: برای چه به گردن الاغ زنگوله بسته اید ؟
+ آسیابان گفت: برای اینکه ایستاد بدانم کار نمیکند . . . !
ملا دوباره پرسید: خب اگر الاغ ایستاد وسرش را تکان داد چه؟
+ آسیابان گفت: ملا خواهشا این پدرسوخته بازی هارو به الاغ یاد نده !

8 روز پيش

به ندای قلبت گوش بسپار ، قلبت همه چیز را می داند

زیرا قلب توهمان جایست که گنجه ات در آن نهفته است . .

9 روز پيش

در راه مشهد شاه عباس
تصمیم گرفت دو بزرگ را
امتحان کند!!

به شیخ بهایی که اسبش
جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه
است اسبش دائم عقب می ماند.

شیخ بهائی گفت:
کوهی از علم و دانش برآن
اسب سوار است، حیوان کشش
اینهمه عظمت را ندارد.

ساعتی بعد عقب ماند،
به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت نمیکند،
دائم جلو می تازد.

میرداماد گفت:
اسب او از اینکه آدم بزرگی
چون شیخ بهائی بر پشتش
سوار است سر از پا نمی شناسد
و می خواهد از شوق بال در آورد.

این است "رسم رفاقت..."

در "غیاب" یکدیگر" حافظ آبروی" هم باشیم...

2 هفته پيش



آدمی که غرق شود قطعا می میرد …

چه در دریــــــــــــــا

چه در رویــــــــــــــا
.
.
.
ܓܨܓܨܓܨܓܨ
❤▬▬+5▬▬❤

2 هفته پيش

اگر بخواهی از زندگی لذت ببری ،
همه چیزش لذت بردنی است
اگر بخواهی از آن رنج ببری
همه چیزش رنج بردنی است
کلید لذت و رنج دست توست ...!

عصرتون زیبا و دلپذیر