متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Roya78

به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد....!!!
4826
  • جنسیت : زن
  • سن : 19
  • کشور : ایران
  • استان : خراسان رضوی
  • شهر : مشهد
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : دیپلم
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : مسلمان
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : بد جنس
  • فریاد من : به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد....!!!
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : خرداد
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 83054_head3ah4mpbqzg4hk9rtn17vdqcd7hdefhn9k.jpeg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

4 روز پيش

افکارم را بر پایش نهادم تا هر از چندی با نوازش دلالتش واژه های افسار گسیخته را به درون کله ام باز براند. تصورات و خیالاتم اما انگشت وار پوسته پرنیان سپیدش را در می نوردید و فراز و فرازتر می رفت تا که خلوت سینه سرشارش از علوم غریبه را لمسیدم و از جوشش حیات بخشش شیره تاریخ به کامم فروریختم.
در همان اوان بود که برخاستم که نه دنیا محل قرار باشد و او نیز سایه گون برخاست که مریم وار تمام رشته های شب را از پیش رو به پس افکنده بود و تا تمام پستی بلندی های جغرافیا کش آمده بودند.
اینک هنر ساکت شده بود و بوی قلبم را می شنیدم و دیگر حواسم یک سر سیخ شده بود و وقتش رسیده بود که تمام هراس های به درآورده ام را در درون تاریکش فروبرم و بردم .
زندگی ام بود که مرا در آغوش می فشرد و هرچه تنگ تر می گرفت تا عصاره ام را بچلاند و کرد و آبم را در خود گرفت که پروردگاردیگری باشد و من دو تکه شده بودم لاشه ای افتاده در گوری و آبی بهر فرونشاندن تشنگی این جانی.
قاتلی که روحش به فراخی تمام جهان است و تنش میعادگاه عدم بود.
وطنش میعادگاه عدم بود!

2 ماه پيش

یه وقتایی لازمه یکی کنارت باشه . . .

کاری نکنه‌ و حرفی نزنه ها !

فقط باشه . . .

3 ماه پيش

تو بازی زندگی اگه ایمانت انقدر قوی باشه که بدونی پشتیبانت خداست
و از هیچ اشتباهی نترسی …
و باور داشته باشی برای خدا هیچ بن بستی وجود نداره واسه نجات دادنت از اشتباهات…
و لبخند بزنی وامیدوار باشی
خدا رو واقعا حس میکنی
و این قشنگترین حس دنیاست که خیلی سخته آدم به اون درجه برسه
فاصله ما تا ایمان خیلی زیاده…برای عاشقی فاصله رو باید کم کرد.

3 ماه پيش

این نشانه ی قدرت تفکر و عزت نفس شماست

که وقتی کسی سعی میکند بیهوده شما را

عصبانی کند ، شما دربرابرش سکوت میکنید