متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Rami

  • جنسیت : مرد
  • سن : 21
  • کشور : ایران
  • استان : انتخاب كنيد
  • شهر : مهاباد
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : خوشتیپ / مد روز
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي ترسناك
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کاردانی
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : تجارت
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : سنی
  • دید سیاسی : چپ و اصلاح طلب
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : خیلی شوخ طبع
  • درباره من : تنها
  • علایق من : سرگرمی و همراه بودن با دوستانم
  • ماشین من : ندارم
  • آدرس وبلاگ : www.traxin.ir
  • غذای مورد علاقه : چلوکباب
  • ورزش مورد علاقه : فوتبال،ufc
  • تیم مورد علاقه : چلسی
  • خواننده مورد علاقه : نجفی
  • فیلم مورد علاقه : مسیر اشتباه
  • بازیگر مورد علاقه : نمیدونم زیادن
  • کتاب مورد علاقه : گوسفند نباشیم
  • حالت من : خونسرد
  • فریاد من : مرگ
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : مرداد
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : صدامو داری 2fm

2 سال پيش

همچون باران باش

رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن

2 سال پيش

هیچ وقت واسه نگه داشتن کسی که فرق تو با بقیه رو نمیفهمه تلاش نکن....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ+5ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2 سال پيش

تو فیلما نشون میده بچه هه گم میشه
مامانش ۲۰ سال اتاقشو دست نخورده نگه داشته
من یه بار ۳ روز رفتم اردو
برگشتم دیدم اتاقم شده انباری!

2 سال پيش

این روزگار بد کرده با قلبم، کم بوده از این زندگی سهمم

دلیل می بافم برای عــــشق، برای چیزی که نمی فهمم

از آدمای شهر بیزارم ، چون با یکی شون خاطره دارم

به من نگو با عشق بی رحمی

من زخم دارم ، تو نمی فهمی

2 سال پيش

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم
خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد
ترک تسبیح و دعا خواهم کرد
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند
می روم جانب می خانه کمی مست کنم
جرعه بالا بزنم آنچه نبایست بکنم
آنقدر مست که اندوه جهانم برود
استکان روی لبم باشد و جانم برود
برود هر که دلش خواست شکایت بکند
شهر باید به خراباتیم عادت بکند