متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Mohammadhadiyeganeh

  • جنسیت : مرد
  • سن : 38
  • کشور : ایران
  • استان : انتخاب كنيد
  • شهر : انتخاب كنيد
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.90
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : تعامل با همه ی افراد
  • برنامه مورد علاقه : اصلآ تلوزيون نگاه نميكنم
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : دیپلم
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : چهره نگار
  • درآمد : عالی
  • وضعیت کار : آزاد
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : خیلی شوخ طبع
  • درباره من : کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهدباور کند که با غچه دارد می میرد که فلب با غچه در زیر آفتاب ورم کرده که ذهن با غچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود وحس باغچه انگارچیزی مجردست که در انزوای با غچه پوسیده ست حیاط خانه ما در انتظار بارش ناشناس خمیازه می کشد کاش از شاخه سر سبز حیات گل اندوه مرا می چیدی کاش در شعر من ای مایه عمر شعله راز مرا می دیدی
  • علایق من : نقاشی و کوهنوردی
  • ماشین من : ندارم
  • آدرس وبلاگ : ندارم
  • غذای مورد علاقه : آش ترش
  • ورزش مورد علاقه : پیاده روی
  • تیم مورد علاقه : ندارم
  • خواننده مورد علاقه : اصفهانی
  • فیلم مورد علاقه : خانوادگی
  • بازیگر مورد علاقه : مهران مدیری
  • کتاب مورد علاقه : حافظ
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : آبان
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 35213_head686eobh7hkqq54uoy992x9t3p7ana78755.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

9 ماه پيش

برای خلق یک دنیا همه چیز لازم نیست
باید خوشبختی باشد و دیگر هیچ

+5

9 ماه پيش

گرچه بر چشمت جسارت کرده ، آهو را ببخش
گرچه خود را جا زده جای ِ تو ، شب بو را ببخش

هیچ منظوری ندارد می خرامد مثل ِ تو
کبک ِ نازم ! راه رفتن های ِ تیهو را ببخش

با فقط یک تار ، احساس ِ رهایی میکنند
بادهای ِ هرزه گرد ِ بوسه بر مو را ببخش

آرزو دارد غلام ِ حلقه بر گوشت شود
خوش خیالی های ِ باغ ِ آلبالو را ببخش

جان به در برده ست از امواج ِ چشم ِ آبی ات
آن که کشف از پلکهایت کرد پارو را ببخش

خاستار ِ شورشی با طعم ِ لبهای ِ تواند
کودتای ِ آنهمه سرباز ِ کندو را ببخش

دور اگر برداشت دور ِ دستهایت بیخیال
آفتاب ِ تن طلای ِ من ! النگو را ببخش

کرده از اندام ِ تو معماری اش را اقتباس
اصفهان و آن پل ِ گستاخ ِ خاجو را ببخش

از شفاخواهی ِ دستت نسخه ها برداشتند
بوعلی سینا و طبّ ِ نوشدارو را ببخش

بی گمان نقشت کمال الملک را نقاش کرد
خودسرانه عاشقی های ِ قلم مو را ببخش

بازتاب ِ ماه ِ تو در ماه ِ تو در ماه ِ توست
آینه در آینه ایوان ِ نُه تو را ببخش

با خیالت خاطراتی دور پنهان کرده اند
دلخوشی ِ گنجه های ِ کنج ِ پستو را ببخش

فلسفه یعنی تو که بالاتری از درک ِ عشق
سفسطه بازی ِ سقراط و ارسطو را ببخش

شاعری مثل ِ مرا کرده خدا دیوانه ات
پس به من خرده نگیر و تا ابد او را ببخش ...

9 ماه پيش

هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد
رفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گاه نشد

او که با عشق به آغوشِ دلم آمده بود
تکیه بر عقل زد و ، همنفسِ راه نشد

گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است
کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد

من حسودم به هر آنکس که نگاری بیند
سهمم ار عشق به اندازه ی یک کاه نشد

دفترم پُر شده از بغض ، چه باید بکنم ؟
هر چه کردم که فراموش کنم ، آه نشد

1 سال پيش

◄پیرمردی در تاکسی بود چه حرف قشنگی زد! میگفت: یک زن،، پای سفره ی عقد، یک "بله"میگه و هزاران سال پای حرفاش میمونه اما امان از بعضی مرد ها که به اندازه ی یک زن، مرد نیستند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 سال پيش

بـــــــــــــرو!!!!
ترســــ از هیچ چیز ندارمــــ
وقتیـــــ یقینـ دارم بیشتر از منـــ
کسی دوستت نخـــــــواهد داشت…
بیشتر از منــــ کسی طاقت کمـــ محلی هایت را ندارد..
بــــــــــــرو!!!!
ترس برای چه؟؟
وقتی می دانمــ یکــ روز تُف می اندازی به رویـــــ تمام آن هایی که
به خاطرشــــان من را از دستـــــ دادی…. !

+5