متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Mina2020

  • جنسیت : زن
  • سن : 34
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : هیکل زیبا
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : فندقی
  • رنگ مو : قهوه ای روشن
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : تعامل با همه ی افراد
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي كمدي
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : مهندس ساختمان
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : نرفتم
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : -----
  • علایق من : -----
  • ماشین من : ندارم
  • آدرس وبلاگ : ندارم
  • غذای مورد علاقه : تقریبا اکثر غذاها رو دوست دارم
  • ورزش مورد علاقه : شنا
  • تیم مورد علاقه : بارسلونا
  • خواننده مورد علاقه : مرتضی پاشایی-امین رستمی-علی اصحابی-محسن چاووشی و...
  • فیلم مورد علاقه : کمدی و طنز
  • بازیگر مورد علاقه : شهاب حسینی
  • کتاب مورد علاقه : -----
  • حالت من : ریلکس
  • فریاد من : -----
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : اسفند
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

16 ماه پيش

زندگی کردن به همین راحتی ها نیست…!!!
باید باشند بهانه هایی که نبودنشان نابودت می کند،
مثل خنده های کسی
نگاه خاصی...
صدایی...
چشم هایی…
اصلا آدم باید برای خودش نیمکت دو نفره ای داشته باشد،
تا گاهی اوقات به آن سر بزند
شب که شد، باید شب بخیرهایی بشنود
باید باشند ریتم ها و موسیقی هایی که دگرگونت کنند
حتی باید بوی عطر خاص در زندگیت حس شود
دست خطی که دلت را بلرزاند…
عکسی که اشکت را درآورد…
باید همه اینها باشند…

+5
78

16 ماه پيش

آن کس که رفتنیست بگذار برود . . .

التماس به ماندنش نکن . . .

چون بودنش هم به اندازه ی نبودنش درد و رنج دارد . . .

+5

77

16 ماه پيش

گاهی آنقدر بدم می آید

که حس می کنم باید رفت

باید از این جماعت پُرگو گریخت

واقعا می گویم

گاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجا

حتی از اسمم، از اشاره، از حروف،

از این جهانِ بی جهت که میا، که مگو، که مپرس!

گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا،

گوشه ی دوری گمنام

حوالی جایی بی اسم،

بعد بی هیچ گذشته ای

به یاد نیارم از کجا آمده، کیستم، اینجا چه می کنم.

بعد بی هیچ امروزی

به یاد نیاورم که فرقی هست، فاصله ای هست، فردایی هست.

گاهی واقعا خیال می کنم

روی دست خدا مانده ام

خسته اش کرده ام.

راهی نیست

باید چمدانم را ببندم

راه بیفتم... بروم.

و می روم

اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم

کجا...؟!

کجا را دارم، کجا بروم؟

16 ماه پيش

دلم ﻣـﮯ ﺧﻮﺁﻫَﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺻﺪﺍﻳَﺖ ﮐُﻨَﻢ :
" ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ﯾـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ﮐُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ "
ﻭ ﺑـِﮕـﻮﯾَـﻢ ﺗـﻮﺧـﻮﺩ ﺁﺭﺁﻣـِﺸــﮯ
ﻭ ﻣﻦ ﺧـﻮﺩ ِﺧـﻮﺩ ِﺑﯿـﻘَـﺮﺍﺭ ...
ﺧﺪﺍﯾـﺎ !
ﺧــــــﺮﺍﺑﺖ ﻣﯽ ﺷــــﻮﻡ !
ﻣﺮﺍ ﻫﺮ ﮔــــﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻭﺍﻫﯽ ﺑﺴﺎﺯ ...

16 ماه پيش

دلم ﻣـﮯ ﺧﻮﺁﻫَﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺻﺪﺍﻳَﺖ ﮐُﻨَﻢ :
" ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ﯾـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ﮐُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ "
ﻭ ﺑـِﮕـﻮﯾَـﻢ ﺗـﻮﺧـﻮﺩ ﺁﺭﺁﻣـِﺸــﮯ
ﻭ ﻣﻦ ﺧـﻮﺩ ِﺧـﻮﺩ ِﺑﯿـﻘَـﺮﺍﺭ ...
ﺧﺪﺍﯾـﺎ !
ﺧــــــﺮﺍﺑﺖ ﻣﯽ ﺷــــﻮﻡ !
ﻣﺮﺍ ﻫﺮ ﮔــــﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻭﺍﻫﯽ ﺑﺴﺎﺯ ...

16 ماه پيش

روزی که ملت جوراب پارازین از شیر حموم آویزون نکنن،

ایران یه گام بلند به سوی توسعه برمیداره

+5