متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Maryam29

  • جنسیت : زن
  • سن : 33
  • کشور : ایران
  • استان : یزد
  • شهر : یزد
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : بیکار
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : کنجکاو
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : تیر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 18172_head5s29t812bafeoqjph8ju1j2fp2ong56cox.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

4 ماه پيش

ممکن است
آدم ها دوران بدی را بگذرانند
اما
معنی اش این نیست که
همه چیز عاقبت درست نمی شود.....

5 ماه پيش

زمانی حرف بزن ،
که ارزش حرفت
بیشتر از سکوتت باشد
و زمانی دوست انتخاب کن،
که ارزش دوستت
بیش از تنهاییت باشد.....

8 ماه پيش

این روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم



همانند توست مرا ” دوست ندارد ”



احساس ندارد !



اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست.,.

8 ماه پيش

وقتی به تو خیانت میکنند انگار بازوهایت را قطع کرده اند،
میتوانی آنها را ببخشی اما نمیتوانی در آغوششان بگیری..!

17 ماه پيش

آخرین بار
که داشتی تنت را
به من شیرفهم می‌کردی
فهمیدم پرواز
دست‌نیافتنی نیست
پرنده‌ام را بغل کردم
و در عطر نارنج‌هات
شناور شدم.

1 سال پيش

خسته‌ام

شبیه آن مسافری که

از هزار فرسخ سیاه آمده‌ست و

بازوان هیچ کس برای در بغل گرفتنش گشوده نیست.

خسته‌ام

شبیه قفل کهنه‌ای که

سال‌های سال بی کلید مانده‌ است.

خسته‌ام

شبیه نامۀ بدون مقصدی که

باد کرده روی دست پست‌چی.

خسته‌ام

شبیه پلّه‌های بی سر و تهی که...

خشک و خالیی که...

غم گرفته‌ای که...

چند پلّه خسته‌تر هنوز...