متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Marjan1

این نیز بگذرد.
920
  • جنسیت : زن
  • سن : 25
  • کشور : ایران
  • استان : انتخاب كنيد
  • شهر : مشهد
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : صاحب نظر
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي اجتماعی
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : دانشجو
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : نه ساده دل میبندم نه ساده دل میکنم .
  • علایق من : بارون.کتاب.موزیک.دوست سالم
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : انتخاب كنيد
  • فریاد من : این نیز بگذرد.
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : تیر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

3 سال پيش

ﺩﻝ ﺍﻡ ﮐﻤﯽ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺑﯽ ﺭﻭ ﺳﺮﯼ
ﺑﯽ ﺭﻭ ﺑﻨﺪﻩ
ﺩﻝ ﺍﻡ ﮐﻤﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺑﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ
ﺑﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺮﺯﻩ
ﺩﻝ ﺍﻡ ﮐﻤﯽ ﺑﺎﺩ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺑﯽ ﺗﺮﺱ
ﺑﯽ ﺍﺳﺘﺮﺱ
ﺩﻝ ﺍﻡ ﮐﻤﯽ ﺩﻭﯾﺪﻥ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺑﯽ ﺣﺮﻑ
ﺑﯽ ﺣﺪﯾﺚ
ﺩﻝ ﺍﻡ ﮐﻤﯽ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﺎﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺑﯽ ﻧﮕﺎﻩ
ﺑﯽ ﺗﻌﺼﺐ
ﺩﻝ ﺍﻡ ﮐﻤﯽ ﺑﻮﺳﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺑﯽ ﻋﺠﻠﻪ
ﺑﯽ ...
ﺩﻝ ﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ...

3 سال پيش

اگر خاموش بنشینی تا دیگران تو را به سخن آورند بهتر از آن است
که سخن بگویی و خاموشت کنند.

3 سال پيش

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی

تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم

گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس

غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم

نمی دانم چرا ؟

نمی دانم چرا ؟ شاید خطا كردم

و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی

نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ،

نمی دانم چرا ؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان

باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

+++++5+++++