متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - MHossein

روی برگ گل نوشتم دوستت دارم افسوس برگ گل را بز خورد :)))
64
  • جنسیت : مرد
  • سن : 26
  • کشور : ایران
  • استان : اصفهان
  • شهر : اصفهان
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خیلی خوش بین
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي ورزشي
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : ساختمان
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : خیلی شوخ طبع
  • درباره من : چیز قابل عرضی نیست
  • علایق من : فوتسال - جودو - کوهنوردی - شنا - تفریح هیجان - تیر اندازی
  • ماشین من : پژو
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : نون و ماست
  • ورزش مورد علاقه : جودو - فوتسال - شنا - کوهنوردی
  • تیم مورد علاقه : بایرن - رئال - منچستر یونایتد - یوونتوس
  • خواننده مورد علاقه : قناری
  • فیلم مورد علاقه : خداحافظ رفیق
  • بازیگر مورد علاقه : جیسون - حامد بهداد - سید جواد هاشمی -مجید سوزوکی
  • کتاب مورد علاقه : سلام بر ابراهیم
  • حالت من : شاد و خوشحال
  • فریاد من : روی برگ گل نوشتم دوستت دارم افسوس برگ گل را بز خورد :)))
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : آبان
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 104608_headbt1rx6o2y76rnts3s9bpxy846ng7mafot.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

5 ماه پيش

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او



گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم



گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد



سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی



حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

– شعر از: مرتضی عبداللهی