متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Golden_star62

  • جنسیت : زن
  • سن : 33
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : قهوه ای روشن
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : تعامل با همه ی افراد
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي ترسناك
  • زبان : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : کارمند
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : آبان
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

6 روز پيش

تنهایى یعنى این كه هر وقت برات sms میاد،مطمئن باشى كه از طرف ایرانسله!

6 روز پيش

انسانی که به شناخت خویش نرسیده باشد، بیسواد حقیقی است؛

هر چند تمام کتب دنیا را خوانده باشد.

اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زباله ‌های دیگر است،

بدان که هیچ گاه چیزی را نیاموخته ‌ای و هنوز رشد نکرده ‌ای...

6 روز پيش

شور زندگی ترانه ای است که عشق می سراید شور زندگی همان عشق است که به حرکت در آمده است عشق و شور زندگی هنگامی نصیب تان می شود که آتش عشق را گرامی بدارید و بیاموزید که همواره آن را روشن و فروزان نگه دارید .
باربارا دی آنجلیس

6 روز پيش

سالها منو دل ساکن کویی بودیم

عمری منو دل درآرزویی بودیم

آرزویمان بود که آزاد شویم

سکوت بشکنیم و فریادشویم

دردو رنج وغم اندوه زمان

گرتوکشیدی گوش کن

چون شنیدی توحرفم

حلقه ای برگوش کن

روزگاری چوخوش وخرم وخندان بودم

همچوآهویی به هرسوشتابان بودم

تاکه ازراه رسید،روزوایام جوانی

آن زمانی که همه خوب وبدت را تودانی

آن زمانی که به هرراهی بخواهی بروی

درپیچ وخم وشر همان راه بمانی

ناگزیر وارد دنیایی مه آلودشدم

همچوکوری واردیک بازی بی سودشدم

درمانده شدم ازهمه جارانده شدم

معتادشدم،گدای یک دوتا دود شدم

آبرو واحترامی برایم نماند

ازآن همه عشق یارم برایم چه ماند

آن همه دبدبه و کبکبه من کجارفت

آیا ایام جوانی،ازلول به هوا رفت

دیگرچه بگویم نمانده جانی مرا

فقط این نکته بگویم که پندیست ترا

گردراین راهیدسخنم گوش کنید

پیک را برنابودی اعتیاد نوش کنید

گرنخواهید پنداز سینه سوختگان

کوله بارسنگین راه را بر دوش کنید.........

(میدونین من شاعرنیسیتم ولی تمام خاطرات وتجربه های جوانیم رادراین شعرکوتاه نوشتم

7 روز پيش

دیگر وقت آن نیست که بدانیم چه کسی جهان را آفریده است.

باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند.

7 روز پيش

روزی زنی با شوهرش غذا میخورد. فقیری درب خانه را زد. زن بلند شد و دید که فقیر است. غذایی برداشت تا به او بدهد.
شوهرش گفت: کیست ،؟
زن جواب داد،: فقیر است برایش غذا میبرم
شوهرش مانع شد تا اینکه جر و بحثشان بالا گرفت و کارشان به طلاق کشید.
سالیان سال گذشت و زن شوهر دیگری گرفت. روزی با شوهر دومش غذا میخورد
که فقیری در خانه را زد مرد در را باز کرد. دید که فقیری است که نیاز به غذا دارد. به خانه برگشت و گفت. : ای زن غذایی برای فقیر ببر.
زن فورا بلند شد و غذا را برد
اما

زن با چشمانی پر از اشک برگشت.
شوهرش گفت چه شده ای زن.
زن گفت.: این فقیر که در خانه آمده شوهر قبلی من است.
مرد رو به زنش کرد و گفت.: من هم همان فقیری هستم که آن روز به در خانه شوهرت آمدم.

هیچ گاه زمانه را دست کم نگیریم