متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Godzila

Godzila
درزمانی که وفا قصه ی برف به تابستان است، و محبت گل نایابیست، به چه کس باید گفت باتو خوشبخت ترین انسانم...
135
  • جنسیت : زن
  • سن : 22
  • کشور : ایران
  • استان : مرکزی
  • شهر : آرادان
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خيلي خود بين
  • زبان : فارسی
  • برنامه مورد علاقه : اصلآ تلوزيون نگاه نميكنم
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : نمیخواهم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم تجربی
  • شغل : کارمند
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : رفتم
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : مهربونم اما نه برای همه...
    گاهی شیطونم و گاهی مظلومو آروم
    اصصلا خجالتی نیستم یادم نمیاد تا حالا از کسی یا چیزی خجالت کشیده باشم
    صادقم، از دروغ و دورویی بدم میاد...با کسی دشمنی ندارم، به همه احترام میذارم اما خیلیا چشم دیدنم رو ندارن
    فعلا همینا یادمه...
  • علایق من : موسیقی. مطالعه. ماشین سواری. تفریح و گردش که متاسفانه بیشتر وقتا پایه ندارم،
  • ماشین من : ۲۰۶سفید
  • آدرس وبلاگ : ندارم
  • غذای مورد علاقه : ماهیچه/ قرمه سبزی/ لازانیا
  • ورزش مورد علاقه : اسب سواری. ولی میترسم تاحالا سوار نشدم خخخ
  • تیم مورد علاقه : هیچی...
  • خواننده مورد علاقه : خیییییلیا...
  • فیلم مورد علاقه : اهل فیلم نیستم زیاد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : کتاب فارسی سال اول دبستان خخخ
  • حالت من : از خود راضی
  • فریاد من : درزمانی که وفا قصه ی برف به تابستان است، و محبت گل نایابیست، به چه کس باید گفت باتو خوشبخت ترین انسانم...
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد


4 هفته پيش

گاهی دست خودت نیست

دوست داشتن کسی

که می دانی نمی شود او را داشت

اما مطمئنی تا ابد

دوست داشتنش

تکه تکه ات می کند …


4 هفته پيش

دیدمت انگار چیزى بر دلم تأثیر کرد
با نگاه ساده ات دنیاى من تغییر کرد
دیدمت با لحن آرامى صدایم کردى و
این دل مغرور در لحن صدایت گیر کرد
غرق آرامش مرا خواندى و گفتى میشود
با سوالم ذهنتان را هم کمى درگیر کرد؟
میشود با من بمانى! ساده… میخواهم تو را
جمله ای ساده دلم را بردو در زنجیر کرد
اندکی با شوق، بی وقفه نگاهت کردمو
در دلم گفتم که چشمانت دلم را پیر کرد!
رفتى و از دور میدیدم پر از دلشوره ای
تو نفهمیدى که عشقت در دلم تکثیر کرد
تیر اخر را زدی وقتی که گفتی عاشقم
عاشقت بودن مرا از هر تجرد سیر کرد


4 هفته پيش

دلم؛ برای خودم تنگ می شود

روزهایی که بیشتر می خندیدم

روزهایی که اتاق

هوای بیشتری داشت ،

روزهایی که تو را داشتم …


4 هفته پيش

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟
مثل باران ، تند میبارم نمی آیی چرا؟
خسته ام از درد ، از آهنگ های بیکلام
خسته از آهنگ گیتارم نمی آیی چرا
غرق در کابوس میمانم مجال خواب نیست..
من چرا تا صبح بیدارم؟ نمی آیی چرا؟
رفته ای! با خاطراتت اشک میریزم هنوز
باز غم در سینه میکارم نمی آیی چرا؟
ای دوای درد قلبم، خسته ام از زندگی
بی تو در بستر گرفتارم نمی آیی چرا
نسخه ای پیچیده دکتر بوسه بر لبهای عشق
آه، محتاج پرستارم نمی آیی چرا
هیچ کس من را پرستاری به جز روی تو نیست
از تب این عشق، بیمارم نمی ایی چرا


4 هفته پيش

عشق تو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !
زیبا بود امّا شوخی!!!!
حالا . . .
تو بی تقصیری !
خدای تو هم بی تقصیر است !
من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . !
تمام این تنهایی
تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » بود


4 هفته پيش

دلم تنگ است …
دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است،
سکوت از کوچه لبریز است،
صدایم خیس و بارانی ست،
نمی دانم چرا؟
در قلب من پاییز طولانی ست …!