متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Arshida23

  • جنسیت : زن
  • سن : 24
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : هیکل ورزشی
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : هرروز میکشم
  • وضعیت زندگی : تنها
  • اجتماع : خیلی مغرور
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : English
  • وضعیت تاهل : تنها / هرگز نمیخوام ازدواج کنم
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : عكاس
  • درآمد : عالی
  • وضعیت کار : آزاد
  • دین : سایر ادیان
  • مذهب : دیگر
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : فراری
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : Im a photographer
  • علایق من : My life
  • ماشین من : زانتيا
  • آدرس وبلاگ : ندارم
  • غذای مورد علاقه : كوبيده
  • ورزش مورد علاقه : Gym
  • تیم مورد علاقه : ...
  • خواننده مورد علاقه : Rihana
  • فیلم مورد علاقه : ...
  • بازیگر مورد علاقه : ...
  • کتاب مورد علاقه : پَر
  • حالت من : سرخوش
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : آذر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 107925_headh4ak9avrtf6d1vj3p22c5mm2rx8nc3un.jpeg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 هفته پيش

انتهاےشب شد
دلها به فردا امیدوار
چشم ها پراز خواب
همه میگویند که زندگے
سر بالایے و سرازیرے دارد
امازندگےهر چه که هست
جریان دارد
تا خدا هست و
خدایے مےکند، امید هست
فردا روشن است

2 هفته پيش

نسلی که پدر و مادر بهشون میگفتن تو کوچه بستنی نخور بچه‌ها دلشون میخواد

.

به جایی رسیده که اگه عکس غذاشو همه نبینن از گلوش پایین نمیره


2 هفته پيش

امید تسلی بخش روح است...

که انسان به وسیله آن

راه های پر پیچ و خم و تاریک زندگی را طی کرده

و به پیروزی میرسد

ارنست_همینگوری

2 هفته پيش

ملانصرالدین...

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!!
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود...

ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم ...!
دوستش کنجاوانه پرسید : دیگه چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!!

هیچ کس کامل نیست!!!

3 هفته پيش

رو سنگ قبر من بنویسید:

از جلوی آفتاب برو کنار عوضی...
بذار نور به قبر من بباره!

+5