متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - آرمان

تو نفس می کشی، همان جا که صدای بی بدیل تو نفس می کشد. ندیده به یاد می آورم تو را، ای جاودانه صدای بی تکرار....
20637
  • جنسیت : مرد
  • سن : 38
  • کشور : ایران
  • استان : البرز
  • شهر : کرج
  • فرم بدن : هیکل زیبا
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : رسمی
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : صاحب نظر
  • زبان : فارسی
  • برنامه مورد علاقه : اخبار
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : Engineer
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : سر بر شانه خدا بگذار …
    تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
    که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت!
    به رقص درآیی …
    قصه عشق، انسان بودن ماست
    اگر کسی احساست را نفهمید، مهم نیست
    سرت را بالا بگیر و لبخند بزن
    "فهمیدن" کار هر آدمی نیست …
  • علایق من : مشهداً رضا، آرامش
  • ماشین من : دارم
  • آدرس وبلاگ : ندارم
  • غذای مورد علاقه : همه غذاهای مادر عزیزم
  • ورزش مورد علاقه : تنیس، شنا، فوتبال
  • تیم مورد علاقه : رئال ماردید، لیورپول
  • خواننده مورد علاقه : آدِل، سلن دیون
  • فیلم مورد علاقه : فیلم های که ارزش دیدن دارند و محتوا دارند
  • بازیگر مورد علاقه : مهدی هاشمی، شهاب حسینی
  • کتاب مورد علاقه : صحیفه سجادیه
  • حالت من : موفق
  • فریاد من : تو نفس می کشی، همان جا که صدای بی بدیل تو نفس می کشد. ندیده به یاد می آورم تو را، ای جاودانه صدای بی تکرار....
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : فروردین
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 6126_headn5vj63qroddg1n11u4dsenoktx3gytgao3j.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

ديروز

مُتعهدم

به دوست داشتن تو تا ابد . . .

5 ماه پيش

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن... دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم

6 ماه پيش

باتو خوشبخت ترین آدمِ این قافله ام
گم نشو،دور نشو،
بی تو جهانم خالیست
بی تودنیای من از درد، به هم می پیچد
بی توسهم من از این حادثه،
بی اقبالیست!

6 ماه پيش

بچه بودیم و چیزی نمی فهمیدیم، بچه بودیم و بی خیال بودیم، برای خودمان دنیایی ورای این دنیا ساخته بودیم و در آن سیر می کردیم، شنگول و سرخوشانه تک تک کوچه های کودکی را گشت می زدیم، چرخ می زدیم و برای خودمان خیال های جانانه می بافتیم.
بچه بودیم و همه چیز خوب بود، که خوب نبود، اما ما خوب بودیم، که خوب نبودیم، اما نمی فهمیدیم که خوب نیستیم.
بچه بودیم و آسمان آبی تر بود، زمین سبزتر و آدم ها شادتر بودند.
بچه بودیم و جهان، خواستنی تر بود.

بزرگ شدیم و از همه چیزِ دنیا سر در آوردیم، که لبریز شدیم از فکر و دغدغه، که توقعمان بیشتر شد، که جهان را مثل سابق دوست نداشتیم. و فهمیدیم که خوب نیستیم!
که ای کاش سر در نمی آوردیم، که ای کاش نمی فهمیدیم.
و اکنون در بن بست ترین کوچه های بزرگسالی پناه برده ایم به خاطرات روزهای کودکی...
از شر حالی که معمولا خوب نیست،
از شر ذهنی که بی خیالی نمی فهمد!

6 ماه پيش

ما آرزو کردیم و نپذیرفتیم که قرار نیست به تمام آرزوها‍‍مان برسیم،
ما آدم ها را دوست داشتیم و نپذیرفتیم که قرار نیست همه دوستمان داشته باشند،
ما روزهای خوب می خواستیم و نپذیرفتیم که قرار نیست تمام روزها خوب باشند...
و هر روز غمگین تر شدیم.

گاهی برای رسیدن به آرامش، باید پذیرفت... باید قبول کرد و ناممکن ها و نشدنی ها را به رسمیت شناخت و توقع زیادی نداشت...
گاهی برای رسیدن به آرامش، باید از خیلی چیزها گذشت...

6 ماه پيش

ندیده، به یاد می آورم تو را،
با بانگ تو، با بانگ دلنشین کلام تو،
هر بار تو را می شنوم و به یاد می آورم که چقدر دوست دارم تو را
که چقدر دوست دارم صدای تو را
که چقدر جاودانه ای در من
در بطن زندگی و حالِ خوب و خاطره های من...
ندیده دوست دارمت،
ندیده به خاطر می سپارمت...
تو زنده ای تا ابد در من
تو نفس می کشی، همان جا که صدای بی بدیل تو نفس می کشد
ندیده به یاد می آورم تو را
ای جاودانهْ صدای بی تکرار....