متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Amirtaha

  • جنسیت : مرد
  • سن : 90
  • کشور : Russia
  • استان : مازندران
  • شهر : ساری
  • فرم بدن : هیکل ورزشی
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : خوشتیپ / مد روز
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : تنها
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي ورزشي
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : دانشجو
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : فراری
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من :
  • علایق من :
  • ماشین من : پرشيا
  • آدرس وبلاگ : حالا بعدأ بهت ميگم
  • غذای مورد علاقه : قيمه
  • ورزش مورد علاقه : 1.فوتبال 2.والیبال 3.شنا
  • تیم مورد علاقه : پرسپوليس/بارسلونا/دورتموند/آژاکس
  • خواننده مورد علاقه : مهدی احمدوند
  • فیلم مورد علاقه : سريالهاي ترسناك امريكايي
  • بازیگر مورد علاقه : کامبیز دیرباز
  • کتاب مورد علاقه : ناموسآ خودت کتاب میخونی؟؟؟
  • حالت من : شوکه
  • فریاد من : :|
  • اپراتور : رایتل
  • نماد ماه تولد : آبان
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب كنيد
  • هدر پروفایل : 1602_headzufzc2fbs45p1ct6v7xa4qcgyn4qp63er95.jpg
  • آهنگ پروفایل : http://up.hamkhone.ir/6/5dff4a57ea49c258a8f1354b8582928f.mp3

10 ساعت پيش

۲۰۱۸

10 ساعت پيش



روز تون سرشار از موفیقت و شادی
++++5

11 ساعت پيش

ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ ﮐﺠﺎﯾﯽ،
ﺑﻪ ﮐﺠﺎﺭﺳﯿﺪﯼﻭﺑﻪ
ﮐﺠﺎ ﻧﺮﺳﯿﺪﯼ
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎﻓﻘﻂ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ
ﯾﺎﺩﻗﻮﻟﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺍﺩﯼ ﻧﺒﺎﺵ
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻧﺪﻩ
ﻟﺒﺨﻨﺪﺑﺰﻥ
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﻓﻘﻂ ﺍﺯﺯﻧﺪﻩ
ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ

+5

ديروز

یادش بخیر یه دبیر فیزیک داشتیم ینی آخر غرور بود

هیچ وقت تخته رو پاک نمیکرد بچه ها پاک میکردن …

یه روز به من گفت شما بلند شو تخته رو پاک کن

گفتم : نمیتونم!!!

گفت : چی گفتی

گفتم : دوست ندارم هم کلاسی هام رهبر کلاس رو در حال تخته پاک کردن ببینن

بچه ها زدن زیر خنده

بعد خواست تلافی کنه داشتم میرفتم طرف تابلو بهم گفت :

این لباسی که تنته مردونش هم تو بازار گیر میاد؟

منم خیلی جدی بهش گفتم :

شرمنده اگه واسه شوهرتون میخواین سایزش تموم شده

باز کلاس منفجر شد از خنده …

یهو عصبانی شد گفت میری بیرون یا پرتت کنم بیرون؟

گفتم واسه رهبر کلاس این موضوع هیچ فرقی نمیکنه

با همون عصبانیت رفت سمت لیست گفت اسمت چیه بامزه

الکی گفتم امید !

یه نگاهی به لیست کرد گفت : امید کی؟

منم صدامو نازک کردم و گفتم : اُمــــــــــــــــــــــیدِ جهـــــــــــــــــان

به جان خودم دیگه کلاس از خنده ترکیده بود…

هیچی دیگه گوشیشو پرت کرد طرفم جا خالی دادم گوشیش تیکه تیکه شد

یه نیم ساعتی هم تو حیاط دنبالم دووید