متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Amirali205

  • جنسیت : مرد
  • سن : 26
  • کشور : ایران
  • استان : قزوین
  • شهر : تاکستان
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : خاکستری
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : تفریحی میکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : صاحب نظر
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي تخيلي
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : میخواهم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : بیکار جامعه
  • درآمد : معرکه
  • وضعیت کار : بازنشسته
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : میانه رو
  • خدمت : رفتم
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : آرام در عین حال مغرور اونم مغرور از نوعی که زود با کسی دم خور نمیشم
    صبور در عین حال زود رنج مخصوصا از دروغ از شخص مقابل
  • علایق من : جامعه کاری کرده که تو اوج جوونیم به چیزی علاقه ندارم.

    بزگترین عشقم خداست بعد از خدا مادرم که میمیرم براش.
  • ماشین من : دو لم پا گینی
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : چندتاست....
  • ورزش مورد علاقه : فوتبال
  • تیم مورد علاقه : استقلال
  • خواننده مورد علاقه : روزگار
  • فیلم مورد علاقه : فیلم های اشکن
  • بازیگر مورد علاقه : شهاب حسینی
  • کتاب مورد علاقه : کودک ولگرد
  • حالت من : بی تفاوت
  • فریاد من : بیصداست
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : اسفند
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

14 ماه پيش

می‌گویــنــد : نویسنده‌ها « سیــــــگار » می‌کشند…!
نقاش‌ها « تابــــلـــــو »
زندانی‌ها « تنهـایــی »
دزدها « ســَــــرک »
مریض‌ها « درد »
بچه‌ها « قــَد »
و من برای کشیدن
« نــفــــس‌های تـــو » را انتخــاب می‌کنم …

14 ماه پيش

کوچه های بن بست
همان خیابانهای غمگینی هستند
که از رسیدن به تو مایوس شده اند

14 ماه پيش

کـــــــــــویـــــــــــــــــــــــــــرم کرد ...
ابری که دلش جای دیگری گیر بود …

14 ماه پيش

و گور تنها خانه ای است...
که از نبودن تو در آن
دلم....
نمی گیرد.

14 ماه پيش

احساس وحشیِ خواستنت در من می تازد
مرا بخوان
من رام آغوشِ تو هستم

14 ماه پيش

ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ
ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﯿﺼﺪﺍ …
ﺗﻮ ﭼﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮﻡ ﮔﺮﻓﺘﯽ !
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺧﯿﺲ ﺍﺯ
ﮔﺮﯾﻪ ﻣﺎﻧﺪ !!
ﻭ ﺗﻮ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ
ﭼﺘﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ !
ﻧﻪ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﻡ …