متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - Amin_Kratos748

خدا و قوانین خدا رو باور کن و زندگیت رو تغییر بده
376
  • جنسیت : مرد
  • سن : 20
  • کشور : ایران
  • استان : مازندران
  • شهر : قائم‌شهر
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با مادر
  • اجتماع : خیلی خوش بین
  • زبان : English
  • برنامه مورد علاقه : اصلآ تلوزيون نگاه نميكنم
  • وضعیت تاهل : تنها / هرگز نمیخوام ازدواج کنم
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : دیپلم
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : بازی فروشی و گیم نت
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : خیلی شوخ طبع
  • درباره من : عاشق بازی های کامپیوتری هستم خیلی به دانلود علاقه دارم. بیخیال هستم (چیزی رو جدی نمیگیرم) کلا شادم به سختی مریض میشم اگه هم بشم خیلی سریع خودم رو درمان میکنم با آرامش گرفتن قوانین جهان هستی هم میدونم یا همون قوانین موفقیت.عاشق گربه هستم ولی حیوون خونگی ندارم از سگ زیاد خوشم نمیاد اگه هم بخواهم بگیرم هاسکی میگیرم.
  • علایق من : بازی،اینترنت،دانلود،گربه،playstation،ماشین مزدا 3،
  • ماشین من : ندارم
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : پیتزا-کباب کوبیده-لازانیا
  • ورزش مورد علاقه : تنیس
  • تیم مورد علاقه : یونتوس
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : Frozen
  • بازیگر مورد علاقه : johnny depp،hugh jackman.Emma Watson
  • کتاب مورد علاقه : رویاهایی که رویا نیستند...
  • حالت من : شاد و خوشحال
  • فریاد من : خدا و قوانین خدا رو باور کن و زندگیت رو تغییر بده
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : اردیبهشت
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

6 هفته پيش

به سلامتیِ همه ی اونایی که توی پیری پدر

یادشون نرفته وقتی بچه بودن کی کولشون میکرد …

6 هفته پيش

حکایتــ من حکایتــ کسی بود،

کـــه عاشـــــقــــــــــ دریـــا بــود،

دلبــاخـتـه ی ســفــر بـود امـا هـمـسـفـر نـداشـت،

حکایتــ کسـی بــود که زجـر کشــید امـا ضــجــه نــزد،

زخـــم داشـــت امـا نـنـالیـد،گـریـه کـرد امـا اشــک نریـخـت،

حــکایتــ مـــن حــکایتــ کسـی بـــود کــه پـــر از فـــریــاد بـــود امـــا سـکــوت

کـرد تـا هـــمـیــشــه صــداهـا را بــشــنــود...!!!

2 ماه پيش

خدایا ...

بفهمان که بی تو چه میشوم ولی نشانم نده!

خدایا ...

هم بفهمان و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد ...


2 ماه پيش

از حکایات خانمی از گروه بغلی .من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛ از دست شوهرم ناراحت شدم و با سرعت از اتاق خارج شدم.لباسم را از پشت گرفت و مانع خروجم شد

در حالیکه من اندوهگین و ناراحت بودم گفتم؛ از من دور شو؛ بخدا نمیخام حرفاتو گوش بدم؛ قصد نکن منو راضی کنی بمونم؛ من خیلی از دستت ناراحتم..
مایل نیستم صداتو بشنوم حتی یک کلمه پس خواهش میکنم ولم کن
و هنگامیکه سرم را به عقب برگرداندم دیدم پیراهنم به دستگیره درب گیر کرده و شوهرم در مکان خودش نشسته و از خنده روده بر شده..!

8 ماه پيش

زندگی کوتاهتر از آن است که لحظاتت را به دست غم بدهی...

8 ماه پيش

شهامت می خواهد
سرد باشی
اما گرم لبخند بزنی !