متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - 21sama

  • جنسیت : زن
  • سن : 25
  • کشور : ایران
  • استان : انتخاب كنيد
  • شهر : انتخاب كنيد
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : سبز
  • رنگ مو : قهوه ای روشن
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خیلی خوش بین
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي اجتماعی
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : حسابدار
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : دانشجو
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : میانه رو
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : siyasat,honar
  • ماشین من : ندارم
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : خورش بامیه
  • ورزش مورد علاقه : بسکتبال
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : همایون شجریان..همای..
  • فیلم مورد علاقه : دوس ندارم
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : شعر..
  • حالت من : اخمو
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : آبان
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

3 سال پيش

زیاد گریه کردن خوب نیست

3 سال پيش

چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود

3 سال پيش

در شب تاریک و دلتنگی من / دل به یاد تو نشست و گریه کرد

از غم هجران تو محبوب من / دل به یادت از جدایی شکوه کرد

خاطراتت باز گفتم با نسیم / هر کلامم یک گلی پژمرده کرد

بر مزار خاطراتم خوش نشین / خاطراتم هر دلی دیوانه کرد

+5

3 سال پيش

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان
می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت
می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری
و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای
گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه
کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید...

3 سال پيش

توی گفتن و نگفتن از چه روزایی گذشتم ... اینقده رفتمو رفتم ... اینقده رفتمو رفتم ... که هنوز هم برنگشتم

3 سال پيش

اگه از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت ... میشه با ستاره های چشم تو مغرب مشرق نو بر پا کرد ... میشه از برق نگاهت یه عالم قصه نوشت ... اره از عشق تو دیونگی هم علمیه ... اره از عشق تو مردن داره ... اره از عشق تو مردن داره